به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 21

Threaded View

  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    سلام آسمان آبی عزیز


    ببین عزیزم شما هرچی بیشتر به این اقا التماس کنی هرچی بیشتر تماس بگیری و پیام بدی، حس کوچیک شدگی و حقارتت هم بیشتر میشه
    فکر نکنم انسانی تو کره زمین وجود داشته باشه که از آدم های آویزون خوشش بیاد، خصوصا آقایون که دوست دارن خانوم ها بیشتر ناز کنن و اونها ناز بکشن. (ببخشید از کلمه آویزون استفاده کردم، برای درک بیشتر عمق مسله بکار بردم!)

    پس برای اینکه این حس و از بین ببری باید سعی کنی روی احساست کنترل بیشتر داشته باشی. سخته میدونم !
    اما باید سعی کنی مثه اوایل که احساساتتو بروز نمیدادی ! الانم همینکارو بکنی!

    ببین شما همینطوری که خانوم نوپو عزیز فرمودن عمل کنین بهتره!

    چون اگه شما با اصرار زیاد هم باعث بشین که ایشون از شما خواستگاری کنن و حتی به ازدواج هم برسین این ازدواج نه از نظر شما نه از نظر ایشون ارزشی نداره! چون همش با اصرار دختر بوده! برای ایشون همه چی انگار بزور بوده! فردا تو زندگیتون ایشون خیلی راحت میتونن برگردن بهتون بگن خودت خواستی با من ازدواج کنی من که گفتم دیگه نمیخوامت!
    اونوقت با این حس تحقیر میخوای چکار کنی؟
    مطمعن باش آرامشتو ازت میگیره!

    پس بیاین و عاقلانه رفتار کنین ، شما نشون دادین میتونین کنترل بیشتر رو احساساتتون داشته باشین پس از این تواناییتون استفاده کنین!


    اولا بهشون نه زنگ بزنین نه پیامی بدین!
    تا زمانی که ایشون با شما تماس بگیرن!

    وقتی با شما تماس گرفتن شما میتویین محترمانه نه صمیمی پاسخ بدین !

    **بهشون بگین ببین آقای محترم ، شما از من خواستگاری کردین و ابراز علاقه زیادی هم داشتین ، خب منم با بررسی های عقلانی دیدم معیارهای منو شما دارین!
    پس انتخابتون کردم! پدرم بخاطر شرایط مالی و تحصیلی مخالف بودن چون اینها برای من ملاک اصلی نبودن، و شما معیارهای اصلی منو داشتین ایندفعه برخلاف دفعات قبلی که حرف پدرم ، حرف من هم بود ، قبول کردم که با شما ازدواج کنم و شما رو انتخاب کنم و با حرف پدرم مخالفت کردم و ازشون خواستم کمی بیشتر به معیارهای من توجه کنن!
    خب بزرگترم بودن و باید کمی صبر بیشتری بخرج میدادم تا پدرم و راضی کنم! بهرحال سرانجام تلاشام نتیجه داد و تونستم راضیشون کنم.
    اما اینطور که پیداست شما پشیمون شدین ، من هم نمیخوام بزور با شما ازدواج کنم ، از یطرفی دختر معتقدی هستم و تا الان من فکر میکردم
    قصد شما ازدواجه،نهدوستی و وقت گذرونی! بنابراین من هم که اهل دوستی نیستم ، و شما هم که دیگه قصد ازدواج ندارین، پس من این رابطه و قطع میکنم و دیگه لطفا تا زمانی که به خواستگاری رسمی من نیومدین با من تماسی نگیرین!***

    اینها رو در نهایت قاطعیت بزن خیلی محکم بدون ذره ای شک و تردید در صحبت کردنتون!
    بذارین بدونن شما اهل دوستی نیستین و فقط قصد ازدواج دارین! و اگه تا حالاشم طولش دادین فقط بخاطر این بود که فکر میکردین ایشون قصدشون ازدواجه نه دوستی!
    و بذارین از الان بدونن که شما از خواسته هاتون ذره ای کوتاه نمیاین و حاضر نیستین با هرشرایطی با ایشون زندگی کنین!

    شما برای شخصیت خودتون ارزش قایلین! وقتی خودتون برای خودتون ارزش قایل باشین ، دیگران هم برای شما ارزش قایل میشن!
    پس تحت هیچ شرایطی خودتون و کوچیک و حقیر نکنین.

    من دوستی داشتم که همین بلایی که سر شما اومد سر دوستمم اومد، اما دوستم بلافاصله خودشو جمع وجور کرد و وقتی اون اقا گفت میخوام عقلانی فکر کنم و ما بدرد هم نمیخوریم یا خانوادم مخالفن ، دوستمم خودشو جمع و جور کرد و دیگه جواب اون اقارو نداد! و سعی کرد فراموششون کنه!
    اما اون اقا بعد این ماجرا یه چند بار پیام مناسبتی میداد و دوباره میخواست رابطه رو شکل بده، دو سه مرتبه ای همینطوری رفت و اومد! تا اینکه دوستم با خودش گفت: این چه وضعیه، من که اهل دوستی نیستم ، قصدم ازدواجه ، این رفت و اومدها هم اذیتم میکنه!

    به اون آقا گفت هرچه زودتر باید خواستگاری رسمی انجام بدن، (آخه از مهلتی که قبلا از دوستم گرفته بود چندین ماه میگذشت! قبلا یه مهلتی گرفته بود که تا بتونه خانوادشون راضی کنه.)

    بعدش که اصرارهای دوستم شروع شد ، اون آقا خیلی راحت گفت خانوادم راضی نمیشن خداحافظ شما! قبلشم اخلاقش عوض شده بود و کارهایی میکرد که باعث دلخوری دوستم میشد و بنظر دوستم با این کارها از خط قرمزای دوستم رد شده بود.

    اون آاقا دیگه پیام نداد ، دوستمم دیگه پیام یا ایمیلی نداد! طول کشید اما سر خودشو گرم کرد و فراموش کرد تا جایی که اول حسش به نفرت تبدیل شد (چون اصلا اهل دوستی نبود!البته گویا اون اقا هم همینطور) بعد عاقلانه فکر کرد و بکارهایی که اخیرا اون آاقا انجام داده بود بیشتر فکر کرد فهمید اصلا این اقا بدردشون نمیخورده!

    مراحلی که باعث شد دوستم به آرامش برسه اینا بود:

    1.اول حسش به تنفر تبدیل شد. و حس تحقیر شدگی پیدا کرده بود

    2. بعد عاقلانه فکر کردو فهمید میتونسته انتخاب های خیلی بهتری داشته باشه.

    3. اشتباهاته خودشو فهمید و قبول کرد.

    4.بعد کم کم حس تنفرش به بی تفاوتی تبدیل شد.

    5.و الانم خیلی راحت خواستگاراشون بررسی میکنه، و اصلا بطور کل فراموش کرده. (میگه یه چیزایی مبهمی یادمه خیلی یادم نمیاد از اون رابطه ، البته اینها رابطه آنچنانی نداشتن در حد همین پیام و تلفنی بوده، هیچوقتم بیرون نمیرفتن یا رابطه فیزیکی نداشتن چون هردو خیلی معتقد بودن، حتی پیاماشون رسمی بوده)

    6. میگه اگه اون شخص بیاد خواستگاریم کلی دلیل منطقی دارم واسه رد کردنش و بهیچ عنوان انتخابش نخواهم کرد

    و یکی از دلایلشم این بود که اون پسر ثبات احساسی نداشت، مثلا اگه چند وقت با دوستم پیامی در ارتباط میبود انگاری یحوری دلشو میزد و با یه بهانه ای میذاشت چند ماه میرفت دوباره میگفت دلتنگ شدم و برمیگشت این شد که دوستمم بعد دو سه بار تکرار این قضیه فهمید این آدم ثبات نداره و بدرد زندگی نمیخوره!
    از طرقی موافقت خانواده ها واسش خیلی مهم بود که چون قلبا خانواده ها راضی نبودن دوستمم دوست نداشت اینطوری ازدواج کنه(مامان پسره دوست داشت خودش واسه پسرش عروس انتخاب کنه.)
    دوستمم به بزرگترا خیلی احترام میذاشت.

    خوبیه ای که این رابطه براش داشت این بود که فهمید :

    1خواستگاری غیر رسمی هیچ پسری و باور نکنه.بدونه که این احساسات ممکنه زودگذر باشه و تنها کسی که آسیب میبینه خودشه!
    2.و دوم اینکه تا پسری خواستگاری رسمی ازش نکرده ، باورش نکنه!

    3.سوم اینکه تا زمانی که عقد نکرد و اسم اون پسر نرفت تو شناسنامه اش ، احساساتشون بروز نده! احساساتی نشه!


    راستی میدونی الان اون پسر چی میگه؟ میگه با اینکه من خودم رابطه و قطع کردم ولی احساس تحقیر شدگی دارم! میگه اون دختر با رفتارش کاری کرد که حس کوچیک شدگی معکوس شد و من الان به شخصیت خوبش پی میبرم و میدونم بهتر از اون دیگه نمیتونم پیدا کنم!
    الان اون پسر، دوستممو میخواد اما دیگه این دوستمه که اون پسر و نمیخواد!

    پس بدون هیچوقت دیر نیست!
    از همین الان شروع کن!
    منطقی و محکم حرف بزن!

    امیدوارم زودتر زندگیت به آرامش آبی آسمون برسه!
    و هر تصمیمی میگیری هیچوقت پشیمون نشی.
    -
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : چهارشنبه 05 شهریور 93 در ساعت 12:13

  2. 4 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    nahid-111 (چهارشنبه 05 شهریور 93), نوروزیان. (چهارشنبه 05 شهریور 93), مهربونی... (چهارشنبه 05 شهریور 93), رزا (چهارشنبه 05 شهریور 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. من برگشتم و یه کار خلاف قوانین تالار کردم.چیکار کنم؟؟
    توسط Somebody20 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: جمعه 16 خرداد 93, 18:23
  2. نمی دونم دوسش دارم یانه!؟؟ و البته اونم منو دوست داره!؟؟
    توسط ramin_ad در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: سه شنبه 22 بهمن 92, 00:16
  3. رفتارهاي كلي من در برابر خانواده ي شوهرم چه جوري باشه؟؟
    توسط مريم.م در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 13
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 مهر 90, 00:51
  4. آیا به یه خاین حق میدین؟؟
    توسط sogand در انجمن تعدد زوجات، چند همسری، صیغه موقت
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: چهارشنبه 16 شهریور 90, 23:01
  5. چکار کنم شوهرم یار و همراهم بشه؟؟
    توسط مهسان-م در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: شنبه 10 مهر 89, 21:22

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:49 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.