به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 47

Threaded View

  1. #13
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    تا حالا از مادرتون خواستین که برین پیش مشاور؟
    مثلا یروز که در نهایت آرامش هستین، خیلی آروم و بدون بحث ازشون بخواین که دوتایی باهم برین پیش یک مشاور.

    از مشاور بخواین که براشون توضیح بدن که سخت گیری خوبه اما بجا و به موقع.
    و افراط تو هرچیزی خیلی بده.حتی تو سخت گیری درمورد خواستگار

    لحن برخوردتون و رفتارهاتون با مادرتون چطوریه؟
    مثلا شما کاری میکنین که ایشون فکر کنن شما هنوز به اون حدی نرسیدین که بتونین انتخاب درست و عاقلانه ای داشته باشین.
    یا اینکه رفتارتون طوری باشه که ایشون فکر کنن شما خطرات احتمالی و نمیشناسین و ممکنه در گیرو دار احساسات نتونین تصمیم عاقلانه ای بگیرین.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط maedeh120 نمایش پست ها
    سلام امیر عزیز واقعا ازت ممنونم که کمکم میدی شما چون جز کاربران سایت هستی روزی 3 پست بیشتر نمیتونید بزارید
    رفتم تو 21 سال
    اما چون حس میکنم به یه تکیه گاه احتیاج دارم میخوام ازدواج کنم .....
    کلا چند وقته بهم ریختم .... از طرفیم مشکلات کارم که خیلی زیاده ....معدم هم به خاطر عصبی بودنم بهم ریخته ... از طرفی هم نه وقت میکنم برم باشگاه نه کلاس زبان ... نه رسیدگی به خودم ....
    اما کلا خیلی وقت به فکر ازدواجم چون تقریبا امادگی لازم رو دارم ....
    مادرم دست خودش نیست نمیتونه حرف نگه داره ...
    نظرم این هستش که هر وقت با ایشون به نتیجه رسیدم بگم خودشون با مادرم تماس بگیرن من حرفی نزنم بهتره ..... و اینکه مادرم با کسایی که من انتخاب میکنم و ایشون خوششون نیاد اصلا خوب برخورد نمیکنن و ابروی منو میبرن در صورتی که تو فامیل مهربونیه مادرم زبانزد هستش ....
    اینکه عجله میکنم دلیل بر این هستش که زودتر تکلیفم مشخص بشه ....
    در ضمن من دوست دارم لااقل تو ازدواج خودم تصمیم بگیرم .... من معتقدم اگه خودم طرف رو دوست داشته باشم سختی های زندگی رو راحت تر میتونم تحمل کنم ....
    راستی این سی دی هارو از کجا میتونم تهیه کنم ....
    امیر عزیز ممنون میشم وقتی به نتیجه برسم کمکم کنی ...
    با مادرتون صحبت کنین بگین بهشون من میدونم شما نگران آینده من هستین و نمیخواین یوقتی من تو زندگیم شکست بخورم.
    اما حواستون باشه که یوقتی از اونور بوم نیوفتیم.

    شما خوشبختی منو میخواین و تو این هیچ شکی نیست.
    اما خوشبختی من زمانی حاصل میشه که خودمم خوشحال و راضی از انتخابم باشم.
    پس شما اگه دلیل منطقی ای برای رد این خواستگار دارین، بفرمایین، من گوش میدم و قول میدم بحرفتون عمل کنم.
    اما اکه صرف اینه که شما فقط از این آقا خوشتتون نمیاد و میخواین ردش کنین، اینکارو نکنین، چون من خوشم اومده مهم هم اینه که من خوشم بیاد.چون یک عمر من باید باهاشون زندگی کنم.

    بعدشم شاید شما خودت باهاشون آشنا بشی وخودتم ازشون خوشت نیاد. چرا از الان اینقدر خودت و اذیت میکنی.؟

    میشه چند تا از دلایل مادرتون و موقع رد کردن خواستگار بفرمایین؟
    شایدم واقعا ایشون درست میگفتن و شما زیاد حساسیت بخرج میدین.
    من حس میکنم شما رفتاری داشتین که مادرتون بهتون شک کردن و فکر میکنن با کسی در ارتباط هستین.


    بهتره با مادرتون صحبت کنین و خواسته هاتونو بگین، بگین دوست دارین ازدواج کنین و حس میکنین آمادگیشو دادین، و از مشورت با ایشون نهایت استفاده و میبرین ولی ایشون هم اجازه بدن تصمیم نهایی درمورد خواستگارهاتونو شما بدین.

    یعنی مجبورتون نکنن با کسی که خودشون میپسندن اما شما نمیمسندین ازدواج کنین.

    چون در نهایت شمایین که قراره یک عمر زندگی کنین باهاشون، نه مادرتون.

    میشه چند تا از معیارهای ازدواجتون و اینجا لیست کنین؟ میتونین همین معیارهارو به مادرتون هم بگین، اینجوری مادرتون هم متوحه میشن شما با کسی در ارتباط نیستین و میزان پختگی شما و آمادگیتونو و میتونن بسنجن.
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : پنجشنبه 23 مرداد 93 در ساعت 10:56

  2. 2 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    maedeh120 (پنجشنبه 23 مرداد 93), فرهنگ 27 (پنجشنبه 23 مرداد 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:50 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.