به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 04 اردیبهشت 95 [ 08:48]
    تاریخ عضویت
    1393-4-12
    نوشته ها
    4
    امتیاز
    1,388
    سطح
    20
    Points: 1,388, Level: 20
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array

    اضطراب پیش از عروسی

    با سلام
    من و نامزدم قراره تا یک ماهه دیگه ازدواج کنیم (مراسم عقد و عروسی)..راستش حال و روز خوبی ندارم..ما حدودا 4 ساله که نامزدیم و آشنایی خانوادگی داشتیم من دانشجوی دکتری هستم و ایشون فوق لیسانسو و کارمند..تو این چند سال با وجود دوری سعی کردم بشناسمشون..البته تقریبا شناخت از خودش و خانوادش دارم ولی باز هم تردید دارم..چند وقته که فکرای مختلف می کنم که اذیتم می کنه..محبتاش یادم نمی آد فقط مشاجره ها یادم می آد..تموم حرفای ناراحت کننده ای که تو این مدت بهم زده را دونه به دونه یادم می آد و اذیتم می کنن..راستش این مسائل حل نشده باقی موندن تو ذهنم البته با هم دربارش صحبت کردیم ایشون یا معذرت خواهی کردن یا سعی کردن توجیه کنن که البته خیلی از موارد را واقعن باور نکردم ولی به خاطر این که اون موقع خسلی به نظرم مهم نبوده قبول کردم..مثلن یه بار یه دلیل اینکه گفتم مادرم به دلیل اینکه من یکسال از ایشون بزرگترم و محل کارمون دو تا شهر مختلف چندان با ازدواج ما موافق نبوده اند گفت خوب من نمی آم خونتون بعد صحبت کردیم و گفت یه حرفی زده و منظوری نداشته و تو که می دونی من می آم و نباید ناراحت بشی!!!! ولی این موضوع همچنان تو ذهنم مونده مسائل مشابه هم داشتیم..یه نکته دیگه اینکه ایشون زبونی خیلی ابراز محبت می کنه ولی من خیلی زبونی نیستم و بیشتر محبتمو عملی نشون می دم...ولی ایشون فکر می کنن به محض اینکه به من بگن دوستت دارم و عاشقتم من باید باور داشته باشم و هیچ شکی نداشته باشم...راستش الان که نزدیکه مراسمه همش تو شک و تردیدم...حالم بد می شه کسی بهم بگه عروس خانم...خواهرام بیشتر از من ذوق عروسی دارن..من خیلی آدم با ذوقی بودم واسه تزئین سفره هفت سین خودمو می کشتم خیاطی و گلدوزی و گلسازی و...بلدم ولی دریغ که بخوام برای خودم استفاده کنم ...به زور خودمو می کشم که کارای عروسی رو انجام بدم..دلم می خواد سرمو بکنم تو درسام و به هیچی فکر نکنم..به نظرتون اینا طبیعیه؟؟ می خوام بهش بگم چند روز تماسی با هم نداشته باشیم شاید آرومتر بشم آخه می ترسم یه حرفی بزنم که بعد پشیمون بشم خواهش می کنم راهنماییم کنین نمی خوام اگه این فقط یه اضطراب طبیعیه روزای خوشمو خراب کنم

  2. کاربر روبرو از پست مفید Mina1221 تشکرکرده است .

    Somebody20 (چهارشنبه 01 مرداد 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پیشنهاد یه عروسی شاد ولی متفاوت
    توسط Shayan68 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: شنبه 14 اسفند 95, 13:33
  2. سه ماهه عروسی کردیم و احساسم به شوهرم سرد شده.فقط تظاهر میکنم حالم خوبه
    توسط nasmas در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه 30 اردیبهشت 95, 20:11
  3. قهر خانواده همسرم قبل عروسی و اکنون سعی در برقراری رابطه و آشتی بعد عروسی
    توسط نازگل71 در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 29
    آخرين نوشته: شنبه 22 اسفند 94, 12:20
  4. خرید عروسی و اختلاف بین مادرم و همسرم و بالطبع من
    توسط همتا در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 25
    آخرين نوشته: دوشنبه 01 خرداد 91, 15:53
  5. پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: سه شنبه 29 آذر 90, 23:22

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 04:00 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.