سلام خانم شنونده.من حرفاتونو کامل خوندم.
شما اصلا در شرایط روحی خوبی به سر نمی برید تا حدی که فکر می کنید چقدر مرد بودن خوبه !!!
این حالت شما رو من چند سال پیش داشتم میگفتم خوش به حال خانم ها که زن هستند میتونه یکی عاشقشون بشه میتونند ناز کنند میتونند طرفو سر بدونند ولی پسرا نه
این دیدگاه ماست که قضیه رو مشخص میکنه... و گنر نه اصل موضوع هیچ فرقی نداره....
درسته شما توی رابطه ای بودید که کاملا اشتباه بوده..ضمنا حتی اگه شما برای اون اقا هم اه نکشید هیچ معلوم نیست درسته شاید ایشون با خانمی ازدواج کنند که از دور وقتی بهش نگاه کنیم توی همه چیز سر باشه ولی شما فکر می کنید الزاما اون اقا با اون خانم قطعا خوشبخت میشند به معنای واقعی کلمه !! (هر چند من هم برای ایشون هم برای شما و هم برای همه ارزوی خوشبختی دارم ) ولی میخوام بگم باید هر چه سریع تر با این موضوع کنار بیاید قبل این که دچار وضعیت روحی بدتری باشید...به خدا توکل کنید سعی کنید رابطتتون رو با خدا قوی کنید عشق واقعی رو با خدا تجربه کنید تا به مخلوقش نیازمند نباشید
البته من منکر نمیشم خدا هر چی افریده حتملا لازم بوده..قبلنا وقتی میگفتند عشق واقعی خداست میگفتم برو بابا این حرفا چیه..ولی وقتی ادم فقط ذره ای از ون رو حس میکنه میفهمه واقعا عشق واقعی یعنی چی..عشق زمینی که خودش نیازمند هست ..البته ببنید عشق زمینی خودش یکی از راه های رسیدن به عشق خدایی هستش...ولی وقتی بنا به یه سری چیز ها قسمت نباشه و این زمانش به تاخیر بیفته دیگه عجز و لابه نمی کنیم اخ خدایا چرا نمیشه ..چرا نشد..چرا رفت...اخه اون اقا از اولش قرار نبود که بمونه شما باید نمی موندید...
ولی ماهی رو هر وقت از اب بگیرید تازست...از غررو جریحه دار شدتون برای ساختن ایندتون تلاش کنید..مطمئن باشید هیچ مردی نمی خواد با زنی ازدواج کنه که افکاری مشوش داره دلش پیش یکی دیگست خستست ..از همه مهم تر خودشو دوست نداره تا حدی که بگه خوش به حال اقایون...مطمئنا مرد ها دوست دارند با خانتمی ازدواج کنند که خودشو خیلی دوست نداره نه که خود شیفته باشه...روحیه سر زندگی داشته باشه و این روحیه رو هم به همسرش و هم به دیگران بده..سعی کنید مطالعه کنید..هر چی که ارومتون میکنه رو کنار خودتون بیارید ...به خدا نزدیک شید اینو از صمیم قلب بهتون میگم..کلی سخنرانی خوب هست میتونید گوش کنید تا بهتون کمک کنه..به شرطی که بهشون عمل هم بکنید..
و از همه مهم تر خودتون بخواید...
شما دو راه پیش رو دارید ....1- یا غصه بخورید و روز یه روز افسرده تر بشید تا جایی که خودتون هم از خودتون متنفر بشید
2- یا تلاش کنید دوباره خودسازی کنید حالا چی اصلا به این زودی ها هم ازدواج نکردید ...سعی کنید دوباره خودتون رو از دورن بسازید . کار به جایی برسه که خودتون اون قدر دوست داشته باشید اصلا وقتی به خودتون نگاه می کنید کیف کنید..
.
.
.
.
راستی چون اسم تاپیکتون بر گرفته از تاپیک اخیر خانم meinosh بود
حیفم اومد نگم...خانم مینوش من این جا اکثر مواقع اسم ها یادم نمی مونه..بیش تر اواتار یادم می مونه..ولی اسم شما توی ذهنم بود..به خاطر نظر های خوبتون ..بعدش چند وقت پیش که این قدر از خودتون بد گفتید و نوشته بودید واقعا ناراحت شدم حیف با محدودیت سه پست مواجهه بودم و گر نه نظر میدادم حتما اونجا..خواستم به شما هم بگم تا وقتی شما خودتون خودتون رو دوست نداشته باشید کسی هم نمیتونه شما رو دوست داشته باشه..سعی کنید در کارگاه های اموزشی شده یکی شرکت کنید...مطالعه کنید و عمل کنید..
مثلا برادرتون میاد شما یه استقبلا ساده از ایشون بکنید..با یه چایی شده پیشواز برید خود به خود محبت محبت میاره این یه مثال ساده بود ..کلا وقتی شما احساس مفید بودن بکنید این موضوع به بقیه هم القا میشه تا وقتی که خییل شرایط خوب میشه...سعی کنی دسرگذشت کسانی رو بخونید که ظاهرا با چنین شکست ها و موانعی رو به رو بودند ولی همین ها باعث رشدشون شد و به اوج رسیدند.








علاقه مندی ها (Bookmarks)