به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 25

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 13 مرداد 94 [ 19:43]
    تاریخ عضویت
    1390-2-26
    نوشته ها
    33
    امتیاز
    2,918
    سطح
    33
    Points: 2,918, Level: 33
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 132
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    7

    تشکرشده 69 در 19 پست

    Rep Power
    0
    Array

    ترس و دودلیام برای ازدواج باهاش تمومی نداره

    سلام دوستان خوبم
    من حدود 4 ماهه با آقایی آشنا شدم من 30 ساله وایشون 31 ساله هستن. راستش از اول آشناییمون من حس کردم تفاوتای زیادی داریم من به عنوان یه دختر مذهبی شناخته میشم چادریم نمازمو سروقت میخونم اهل هیچ رابطه ای نبودم و ... ولی ایشون نمیگه نماز نمیخونم یا اعتقاد ندارم ولی میگفت مثلا در سال ممکنه یک ماه نخونم چادری بودن یا نبودن من براش فرقی نداره با زن داداشاش دست میده البته اونم اهل رابطه قبل از ازدواج نبوده خلاصه اوایل رابطه اینا خیلی برام مهم بود ولی ی جورایی منو قانع کرد که این چیزا درست میشه و من دیگه از همین الان نمازمو مرتب میخونم با اونا دست نمیدمو و از اینکه تو مذهبی خوشم میاد چون منم میتونم از تو چیزای زیادی یاد بگیرم. منم ی جورایی با این مساله کنار اومدم.
    اما مساله بعدی اینه که اون توقع احساسیش تو این دوره خیلی از من بالاست و دلیلشم اینه که میگه من تو رو همسر خودم میدونم و حسی ک بت دارم حسیه ک ب زنم دارم و همش از من شکایت داره که چرا اینقدر سرد و بی احساسی و سر این موضوع خیلی بحثمون میشه و اون ب شدت ناراحت و عصبانی میشه و حتا گاهی شده سر مسائلی صداشو بلند میکنه. مثلا انتظار داره من هرجا ک میرم اونو در جریان بذارم حتا یبار با ناراحتی بم گفت بجای تفریح و سفر و وقت تلف کردن بشین خونه داری یاد بگیر چرا اینقد اینور اونور میری. یا انتظار داره من هی زنگ بزنم بش حالشو بپرسم و قربون صدقه ش برم ولی خب من نمیتونم اولا ب این خاطر ک هنوز سختمه تلفنی خیلی راحت ابراز محبت کنم بعدم من هنوز مرددم نمیتونم باهاش مثل شوهرم رفتار کنم.
    در ضمن این نکته ام بگم که ما از هم دوریم چون اون تو ی شهر دیگه کار میکنه و همین دوری خیلی اذیتمون میکنه و باعث ایجاد خیلی سوتفاهما میشه و انگار نمیتونه باور کنه من دوسش دارم.
    و ی چیز دیگه اینکه ی وقتایی مثلا آخر شبا با اس ام اس میخاد سر صحبتای اونجوری رو باز کنه و من نمیذارم گفت خب میخام بدونم چی دوس داری چی نه و خلاصه چجوری هستی منم چند بار اجازه دادم بگه ولی بازم میخاد ازین حرفا بزنه و وقتی من مانع میشم ناراحت میشه و میگه پس من احساسمو ب کی باید بگم خوبه برم ب یکی دیگه بگم ک اذیت نشه یا برم تو سایتای ...
    ببخشید خیلی حرف زدم فقط تیتروار مشکلاتمو باهاش میگم:
    1. تفاوت سطح مذهبی
    2. توقع بالای احساسیش تو این دوران
    3. عصبانیتا و دعواهاش سر این موضوع
    4. مطرح کردن حرفای اونجوری و اینکه آیا این طبیعیه؟

  2. 2 کاربر از پست مفید سرگشته 2011 تشکرکرده اند .

    hossein7 (پنجشنبه 19 تیر 93), khaleghezey (پنجشنبه 19 تیر 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:37 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.