سلام
چرا بیچاره؟ اسمی بهتر تو این دنیا پیدا نمیشد؟ برای چی اینجا اومدی؟ بخاطر پیدا کردن راه چاره. درسته؟ نوشتی بزرگترین مشکلت اینه که میترسی. اما در نوشته ها نوعی تنبلی هم به چشم میاد.
چند تا نکته به ذهن من میرسه : اول از همه اینکه فکر میکنی دنیای شما مثل اینکه با دنیای همه آدما متفاوته. اگر اینطور باشه ، باید بگم نگاهته که متفاوته. مثلا هیچ درک درستی از گلوله مشقی نداری. دوست خوبم گلوله مشقی تنها صدا داره. چیش تو سرت گیر میکنه و منفجر میشه. گلوله مشقی یه ترقه نظامیه و اصلا مرمی نداره. همین و بس.
بگذریم. ببین ، همه ما یه وقتایی میترسیم. یکی از سوسک میترسه ، یکی از بی پولی ، یکی از رسوایی ، یکی از جنگ و مرگ ، شما از درد ، من از ارتفاع ، یکی هم از تسلیم شدن و باختن.
بهترین کاری که میتونیم بکنیم اینه که مثل یه مبارز رو در روی ترسمون بایستیم. چشم تو چشمش. فکر کنیم روی تشک المپیک با این ترسمون حریف شدیم و برای کسب مدال طلا باید شکستش بدیم. دستمون رو مشت کنیم ، دندونمون رو به هم فشار بدیم و با یه نفس عمیق تو سینه با خودمون عهد کنیم که "این من نیستم که بازنده این مسابقه میشه. باید از این جنگ پیروز بیرون بیام."
شما از درد میترسی. حق داری . درد چیز ناخوشایندیه. دقت کردی جوشکارا موقع کار ذرات ریز مذاب روی بدنشون میریزه اما عکس العملی نشون نمیدن. فکر میکنی نمی سوزن. نه اونا هم میسوزن. اما با تمرین آستانه تحمل دردشون رو بالا بردن. اما من و شما فکر می کنیم پوستشون کلفت شده.
مدیر همدردی اشاره خوبی کردکه این دنیا علاوه بر چیزهای تلخش خوبی هایی هم داره که برامون قابل تحملش میکنه. به عقیده من برای بدست آوردن چیزهایی که دوست داری تلاش کن. مثلا نوشتی به مزرعه داری علاقه مندی. من جات بودم فعلا به صورت پاره وقت میرفتم تو یه گل فروشی مشغول به کار میشدم. تا همین شروع کوچیک پله ای بشه برای هدف بزرگتر مثلا داشتن یه مزرعه پرورش گل.
حرف آخرم اینه که بدترین چیز در دنیا تسلیم شدنه. هیچ کس برای یه بازنده هورا نمیکشه. مگر اینکه باختی از روی مردانگی و سربلندی داشته باشه.
بازنده نباش دوست من.
پندار نیک . گفتار نیک . کردار نیک
علاقه مندی ها (Bookmarks)