
نوشته اصلی توسط
mordad
ب خسلام دوستان.ممنون بابت راهنمایی شما عزیزان.واقعیتش دعواهای لفظی زیادی داریم سعی در کنترل خودم دارم اما بعضی وقتا از کوره در میرم و باهم بحث میکنیم.کلا از نظر من رابطه خوبی نداریم بعضی وقتا هم همش ظاهری هست از نظرم.در کل درک درستی از زندگی نداریم سعی میکنم از بحث فرار کنم اما همسرم آدم ایراد گیر. و مدام. از کارام انتقاد میکنه عصبیم کرده.بهش اعتماد ندارم از نظر من هرچقدر هم من تو زندگی الانم اشتباه کنم اون حق نداره از گذشته ای که ناخواسته رقم خورده سو استفاده کنه..مدام توقع داره در صورتی که خودش هیچ وقت نیازامو نفهمیده و میگه من باید تشخیص بدم نیازاتو تو حرف نزن!اگر باهم دنبال این کار بریم مطمئنم در آینده همشو.علیه خودم استفاده میکنه یکبار میخاستم به داداشم بگم اما دلم نیومد روم نشد برای من دنبال این راه رفتن با کسی که همراهم نیست واقعا سخته.بارها بحث شده و گفتم عصبیم کردی دیونم کردی اونم در جواب گفته از قبل دیونه شده بودی شانس آوردی.گرفتمت بارها به من گفته خراب..در صورتی که خودش با 100 نفر بیشترره بوده
مرداد جان،
من درست متوجه حرفات نمی شم.
عزیزم این موضوع به خواهر و برادرت ربطی نداره که شما بخوای به اونها بگی.
شوهرت آبروی شما که همسرش هستی و آبروی خودش هست، را نمی بره. نترس.
در ثانی وقتی برگه پزشک قانونی یا ... باشه که نشون بده شما تقصیری تو این ماجرا نداشتی، دیگه دلیلی نداره نگران بشی.
هر چند من بعید می دونم بعد از 4 سال پزشک قانونی بتونه کاری برای شما بکنه.
مگر این که مدارکت از قبل اونجا باشه و بری اونها را بگیری به همسرت نشون بدی.
الان مساله این نیست که اون حق داره یا نداره،
مساله اینه که تو می خوای زندگی کنی، میخوای با آرامش زندگی کنی و خوشبخت و شاد باشی،
پس اگر کاری از دستت برمی آد انجام بده.
چطور به شما تجاوز شد؟
آیا آشنا بوده؟ آیا ماجرا طوری هست که همسرت بتونه باور کنه؟
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
علاقه مندی ها (Bookmarks)