سلام دوستان خوبم
سلام khaleghezey ، ببخشید من امروز فهمیدم شما آقا هستید . در پست های قبلی فکر میکردم مخاطبم یک خانم هست. به هر حال فرقی نمیکنه . روح مادرتون شاد. ممنون از راهنمایی هاتون . کاملا صحیح می فرمائید
اما تجربه ای که دیروز داشتم ،
معمولا روزهای جمعه دوست داشتم بخوابم و سروصدای همسرم آزاردهنده بود، وقتی از خواب بیدار میشدم خیلی عصبی بودم.. همسرم چون در طول هفته ساعت 6 میره سر کار ، جمعه ها دیگه بیشتر از 7ونیم یا 8 نمیتونه بخوابه و به زعم خودش سرو صدا نمیکنه ولی من واقعا کلافه و عصبی میشم. اما دیروز هر چند با زجر بسیار ولی بیدار شدم و صبحانه ای فراهم کردم. که خیلی موثر بود
مورد دوم در روزهای تعطیل که دوست داشت با هم بریم گردش ولی دل من پیش خانواده ام بود. یا میرفتیم دنبال مادرم و ایشون هم همراه ما می اومدن یا اگر هم دوتایی می رفتیم دل من باهاش نبود. دیروز عصر دوتایی رفتیم کوه، و من سعی کردم از پیاده روی لذت ببرم و به خونواده ام فکر نکنم و خودمو آزار ندم. چون بالطبع نتیجه این خودآزاری ها در رفتارم منعکس میشه هرچند خودم نمیدونم شاید تندی میکنم یا ...
دیروز صبح ایشون کاری داشت میخواست بره بیرون و منم رفتم خونه مادرم . با پدر و مادرم کمی پیاده روی کردیم، متاسفانه از شوهرم خیلی خیلی ناراحتن. به خصوص مادرم و تا چشم شون به من می افته شروع میکنن به گله گذاری ، آبروی ما رو تو فامیل برده ، فلانی رو دیدم میگفت چرا دامادت این طوری میکنه و ... منم انسانم و تحت تاثیر قرار میگیرم ولی باید بعضی از حقایق رو قبول کنم و برای اصلاحشون تلاش کنم.
دیروز وقتی آروم بود و باهم پیاده روی میکردیم در لفافه دو سه تا حرف زدم نمیدونم منظورمو گرفت یا نه، اینکه دلم میخواست همه این اتفاق ها خواب بود. چشم باز میکردم و میدیدم همه چی مثل سابقه و ...
راستش میترسم این وضعیت ادامه پیدا کنه، اینکه گفته هرگز پامو خونه تون نمیذارم ...
خیلی دوست دارم راهنماییم کنید. واقعا نیاز دارم. به نظر شما فعلا صبر کنم تا مرور زمان همه چی رو حل کنه؟ یا گاهی در مورد شروع روابط و ... حرف بزنم ؟
یک نکته دیگه برای دوستانی که مشکل شبیه به من دارن، فعلا غصه اینده ای که نیومده رو نخوریم و حرفشم نزنیم. من ندونسته با این کارم دست شوهرم بهونه میدادم. مثلا میگفتم عروسی دخترخاله ام ( که یک ماه دیگه است) میخوام فلان قدر هدیه بدم. یا امسال روز مادر فلان کار رو میکنم. بنظر من این مسئله باعث میشه همسرم احساس کنه چقدر موضوع برام مهم هست . هم ناامنی روانی ایجاد بشه براشون، هم اگه دعوایی شد دستشون بهانه بیافته و زمینه لجبازی براشون فراهم بشه. نظر شما چیه ؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)