سلام دوستان،
سلام شیدای عزیز، از لطفت ممنونم.مثل همیشه منطقی و درست. بله ما دو تا هم خونه هستیم که همدیگه رو دوست دارند اما خانواده شون رو بیشتر دوست دارند! به هم اعتماد نداریم. به هیچ وجه. و در مشکلات به خانواده ها و در واقع به مادرهامون پناه می بریم!
من هر وقت خواستم اعتماد کنم، پشیمونم کرد. بعید نمی دونم که منم اونو پشیمون کرده باشم وقتی اشتباهات خانواده اش رو بهش تذکر دادم...
در مورد مسائل مالی بهم اعتماد نداریم... در مورد برنامه ریزی ها با هم هماهنگ نیستیم... اون فکر می کنه نباید به من رو بده، نباید توضیح بده، نباید زن ذلیل بشه، نباید اجازه بگیره ... نباید کمک کنه ... فکر می کنه به اندازه کافی قبولش ندارم ... دوست نداره نظر بدم ... هرگز تولدها و روز زن رو بهم تبریک نمیگه و اگر تبریکی هم باشه فقط به خاطر سالگرد عروسیمونه!!! با من حساب شده و با سیاست رفتار می کنه ... مواظبه، گارد داره... جبهه داره.
من فکر می کنم که اون راستشو به من نمیگه... فکر می کنم که جایگاه زن خونه رو ندارم و نمی تونم تصمیم بگیرم...
دلش نمیخواد که منو شاد کنه... براش مهم نیست. اما اگر ناراحت باشم به خودش می گیره و عصبانی میشه!
اگر مریض بشم، قهر می کنه که من فکر نکنم وظیفه داره کمکم کنه و ....
رفتم شهرستان چون دیگه انرژی موندن نداشتم. رفتم حالم بهتر شد و برگشتم. خیلی دلتنگ بودم. از بهمن ماه تا حالا درست و حسابی خانواده ام رو ندیده بودم.
ممنونم خانم زندگی موفق. سعی می کنم کمی به خودم برسم. برات بهترین ها رو از خدا میخوام.







مثل همیشه منطقی و درست. بله ما دو تا هم خونه هستیم که همدیگه رو دوست دارند اما خانواده شون رو بیشتر دوست دارند! به هم اعتماد نداریم. به هیچ وجه. و در مشکلات به خانواده ها و در واقع به مادرهامون پناه می بریم!


علاقه مندی ها (Bookmarks)