من ديشب با شوهرم دعوا كردم
و اون براي بار چهارم تو اين چند ماه اخبر روم دست بلند كرد .خيلي ديوونه شده بود .ازش ميترسيدم
منم مقصر بودم تو عصبانيتش .ولي گناهم انقده زياد نبود
اگه وابسته بهش نبودم ميزاشتم ميرفتم تا خوب ادب بشه و قدرمو بدونه
ولي نمي تونم
بهش وابسته ام
خيلي
الان مثلا آشتي هستيم ولي زخمش تو قلبمه .مثل دفعات قبل .
نميخوام كسي هم بفهمه
چون خودم ضعيفم و كم ميارم
تو رو خدا
يه راهكاري روشي چيزي جلو پام بزاريد
از وابستگيم كم بشه
ميخوام ديگه دوستش نداشته باشم

بخدا مشكل منم خيلي حاده. داره احترام هامون از بين ميره . بايد درستش كنم .فقط همين رو ميدونم