ممنون مینوش عزیز
پدر و مادرم خیلی عاطفی هستن.و به ما خیلی محبت می کردن.البته نه این که لوس بشیم ها!
ما وقتی هم که پدر بزرگ و مادر بزرگ هامون زنده بودن،پدر و مادرم خیلی خیلی به پدر و مادرشون احترام می ذاشتن.و اصلا رابطه پدر من با پدر و مادرش تو کل فامیل معروف بود.و پدرم هر کاری از دستش برمیومد انجام می داد.حتی وقتی پدربزرگم خیلی خیلی پیر شده بود؛تمام کارهای شخصی پدرش را شخصا انجام می داد.حتی حمام و... .آن هم با کمال رضایت و عشق.و همیشه این ماجرا را یک توفیق می دونستن و می گن خدا اگه کسی را دوست داشته باشه؛توفیق خدمت به پدر و مادرش را بهش می ده! و باید تو این کار مسابقه گذاشت.و پدرم همیشه می گن من هرچی دارم از دعای پدر و مادرمه!
و واقعا هم راسته. می گن دو تا چیز هست که علاوه بر پاداش های اخروی ؛پاداش های دنیوی زیادی داره: یکی نماز اول وقته.یکی هم احترام و نیکی به پدر و مادر
که حتی اگه کسی خدا را هم قبول نداشته باشه؛اما این مساله نیکی به پدر و مادر را رعایت کنه؛نتیجه دنیویش را به وضوح می بینه!
حتی با توجه به قرآن مقام پدر و مادر تا جایی هست که حتی کافر هم باشن؛ما نمی تونیم بهشون تندی کنیم.حتی یک اف هم نمی تونیم بگیم.فقط در جایی می تونیم نافرمانی کنیم که اون فعل بر خلاف فرمان خدا باشه.تازه اون هم باید احترام حفظ بشه و تا جایی که میشه دلشون را نشکنیم.
یک تجربه:
من یک بار وقتی داشتم از مترو پیاده می شدم،یک خانومی حالش بد شد.من رفتم کمکش .کمی درد و دل کرد.به من گفت دعام کن.من تو محیط کارم با همکارام رابطه ام خوب نیست و دارم محل کارم را تغییر می دم.گفتم مگه شغل شما چی هست؟ گفت ظرف شور هستم.گفتم خب چرا کار می کنید؟گفت دخترم پدرم مرده؛شوهرم ولم کرده و... گریه کرد.(اون موقع پیش خودم می گفتم کاش این خانوم حداقل تحصیلاتی داشت و یک کار آبرومند می کرد.وقتی بود که تواین تالار در مورد اشتغال خانوما بحث بود)
بعد بهش گفتم خب ای کاش هنری یاد می گرفتین تو خونه کار می کردین و مجبور نبودین برین کارگری یا بین کارگرای مرد آشپزخانه رستوران.
بعد به من گفت چیزی که باعث این بدبختی های من شده:نفرین پدرم هست!!!
تعجب کردم!!!گفت بهت می گم که قدر پدر و مادرت را بدونی!
من وقتی دختر بودم؛پدرم معتاد بودو عصبی هم بود.وضع مالی بدی هم داشتیم.
برام خواستگار میومد؛بعضی وقت ها به این دلیل وضعیمون خواستگار می رفت و پشت سرش را هم نگاه نمی کرد.من یک بار عصبی شدم و صدایم را بالا بردم و به پدرم شکایت کردم.که این چه وضع زندگیه ! من می خوام ازدواج کنم و تو مسئول این وضع زندگی ما هستی و...
پدرم غرورش شکست و اون لحظه از ته دلش گفت: امیدوارم هیچ وقت تو زندگیت یک روز خوش هم نبینی!!!
گذشت و بالاخره یک موردی پیدا شد و ازدواج کردم.بعدش دیگه چه بلاهایی شوهرم سرم درآورد را وقت نیست بهت بگم.آخرش هم منو طلاق داد و تا الان حتی یک روز خوش ندیدم.حتی یک روز.همش کارگری.ارتباط با کارگرای مرد که پاک موندن بینشون سخته و...
متوجه شدم که دلیل این بدبختی کجاست .خواستم از پدرم حلالیت بطلبم ولی دیگه دیر شده بود.پدرم دیگه مرده بود! بدون اینکه بتونم ازش حلالیت بگیرم.هر چه قدر هم الان توبه کردم و برای پدرم دعا می کنم هیچی عوض نمیشه.من عاق والدین شدم.
این داستان واقعی را گفتم که بدونیم حتی اگه پدری عصبی و معتاد هم بود احترامش واجبه!!! و دعاشون مستجاب!
حالا پدر و مادر های ما که فرشته اند!ما چقدر باید قدرشون را بدونیم!
و تنها چیزی که حاضرم براش قسم بخورم همینه که اگه کسی پدر و مادرش از دستش از ته دل راضی باشن محاله تو زندگی موفق نشه.حتی اگه مذهبی هم نباشه و حتی خدا را هم قبول نداشته باشه!
اما اگه مذهبی ترین فرد روی زمین باشی اما پدر و مادر از دستت ناراضی باشن و خدای نکرده عاقت کنند؛محاله یک روز خوش تو این دنیا ببینی!
امیدوارم هممون سایه پدر و مادرامون رو سرمون باشه و توفیق خدمت بهشون را داشته باشیم.









علاقه مندی ها (Bookmarks)