سلام یه تایپیک زدم توبخش خواستگاری با عنوان چرا خواستگار رسمی ندارم
گفتم دوتا مشکل دارم یکیشو اونجا گفتم یکیشم اینه که من یه رابطه عاطفی تو زندگیم داشتم که چند سالی عاشق یکی از پسرای فامیل بودم..داستان خیلی طولانیه داره که اگر نیاز باشه همشو میگم مشکلم الان اینه که الان اون چند وقتی هست با دختر عموی من عقد کرده خیلی راحت بدون هیچ مشکلی بدون اینکه کسی بفهمه ماباهم رابطه عاشقانه ای داشتیم.وایشون با احساسات من بازی کرد
ودختر عموی من فکر میکنه اولین دختریه که وارد زندگی اون پسر شده..مشکل الان من اینه که چطور ایشون اینقدر راحت ازدواج کرد ولی ازدواج من جور نمیشه
نمیدونم باید بگم قسمت یا حکمتی داره یا نه چیز دیگه ای
اینم بگم من یه دختر معتقد وباایمان بودم که سر این عشق وعاشقی اعتقاداتم ضعیف شد ولی بعد از اتمام رابطه .توبه کردن رابطمم با خدا قوی شد خیلی بهتر از قبل ولی از این بابت خیلی خوشحالم ولی موردی که هیچ جوابی واسش پیدا نمیکنم اینه که چرا کارهای ایشون اینقدر راحت درست شد ولی تو کار ازدواج من گره افتاده