به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 02 فروردین 93 [ 02:54]
    تاریخ عضویت
    1392-9-27
    نوشته ها
    6
    امتیاز
    221
    سطح
    4
    Points: 221, Level: 4
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points3 months registered
    تشکرها
    12

    تشکرشده 17 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    امان از دهانی که بی موقع باز بشه!

    سلام من 28 سالمه و مجردم خلاصه وار مشکلم رو مطرح میکنم که از خوندنش خسته نشین
    2 ماه پیش یه خواستگار خیلی خوب داشتم که واقعن از هر نظر مناسب بود منتها کارش توی یه شهر دیگه بود و باید بعد از ازدواج میرفتیم اونجا من به دلیل مشکلات خونوادگی برام اولش سخت بود بهش فکر کنم تا اینکه قبول کردم ببینمش و در همون نگاه اول مهرش به دلم نشست نظرم خیلی نسبت به این موضوع عوض شد و مشتاق بودم که بیشتر باهاش آشنا بشم...... ولی از اونجایی که مامان من روابط اجتماعی پایینی داره و سطح سخن و کلامش درست و بجا نیست حرفهایی رو توو جلسه خواستگاری مطرح کرد که خواستگارم و مادرش بهشون برخورد و تصور کردن من یه دختر ناز پرورده هستم و نمی تونم تنهایی بدور از خانواده توو شهر دیگه زندگی کنم..... دقیقن حرفهایی که بین من و مامانم قبل از خواستگاری رد و بدل شد و یه چیز خصوصی بین من و اون بود رو توو جمع زد که بسیار برخورنده بود بخاطر همین اونا دیگه بیخیال من شدن و از طریق یکی دیگه که اون مسبب آشنایی ماها بود فهمیدم که خواستگارم گفته چون دخترشون موافق نیست ماها هم دلسرد شدیم...... دو ماهه من دارم میسوزم هیچ حرف و سخنی منو آروم نمی کنه کارم شده آهنگ غمیگن بذارم ویه شکم سیر گریه کنم خیلی از کیس های ازدواج رو بخاطر رفتار و مشکلات مادرم از دست دادم اینو هم بگم مادرم چون مشکل روحی داره که البته در برخورد اول دیده نمی شه روابط اجتماعیش پایینه ... الان من حس آدمی رو دارم که یه موقعیت خوب و طلایی رو از دست داده بدبختی اینجاست که نمی تونم فراموشش کنم خیلی دارم خدا رو قسم میدم یه کاری کنه برگرده یه فرصت دیگه نصیبم کنه ولی شدنی نیست و من دارم در حسرت میسوزم.

  2. کاربر روبرو از پست مفید serin تشکرکرده است .

    جاثیه (جمعه 29 آذر 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:38 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.