به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 80

Threaded View

  1. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 16 دی 92 [ 20:44]
    تاریخ عضویت
    1392-8-23
    نوشته ها
    102
    امتیاز
    353
    سطح
    7
    Points: 353, Level: 7
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 47
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    814

    تشکرشده 146 در 71 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Pooh نمایش پست ها
    میگم میشه به من بگید این کاری که کردم درست بوده یا غلط؟

    من خیلی همش نگران بودم که دیگران فکر کنن من زندگیم خراب شده. به خصوص خیلی همش میترسیدم علی بفهمه من شکستم یا فکر کنهمن زندگیم خراب شده.
    بعد خیلی بهم فشار می اومد و مضطرب میشدم.
    همش درگیر این شده بودم یه مدت که حالا دیگران چی در مورد من فکر میکنن؟
    خیلی میترسیدم که اعتبارم رو از دست بدم. خیلی میترسیدم در نظر دیگران بشکنم. به خصوص در نظر خانوادم.
    بعد دیدم نمیتونم این مشکلم رو حل کنم. مثلا وقتی میرفتیم شهر خاله اینا و اونها رو میدیدم لونقدر مضطرب بودم که الان اونا چی در مورد من فکر میکنن که خب سرگیجه میگرفتم.
    از هر اشتباهیی که باعث بشه در نظر دیگران بشکنم وحشت زده شده بودم. تا حدی که یه حالت لرزش شدیدی بهم دست میداد. یه چیزی تو مایه ی حمله ی صرع. البته نه به اون شدت. ولی بدنم لرزشهای واضح و شدشدی پیدا میکرد.
    بابا برام خیلی مهم بود. همش نگران این بودم توی ذهن بابا هم بشکنم. که آخرش این اتفاق هم افتاد.
    بعدش یهو زد به سرم که خیال خودمو اصلا راحت کنم.
    گفتم بذار کاملا اعلام کنم و بروز بدم که داغون و شکسته ام.
    بذار اصلا دید همه در مورد من خراب بشه که دیگه ترسی از اینکه کی چی در موردم فکر کنه نداشته باشم.
    عمدا ضعفهام رو شدید تر از اون چیزی هم که بود بروز دادم.
    اوایل حس خیلی بدی بهم دست میداد از این کار. چون فکر میکردم دارم خودمو اعتبار خودمو آبروی خودمو عزت خودمو . کلا وجود خودمو له میکنم.
    من حتی با اینکه اونقدر میترسیدم علی بفهمه که من شکسته ام و این جدایی برام سخت بوده، بعد از ازدواجش بهش گفتم که برام سخت بوده. بعد هم خیلی چیزها الکی در مورد خودم بهش گفتم. بدترین چیزهایی که ممکن بود . حتی گفتم وارد روابط نامشروع شده ام.
    میخواستم خودمو از اون ترس از قضاوت دیگران خلاص کنم.
    حتی در مورد ارتباطم با خدا. از بس همش میترسیدم که الانه که کاری کنم که جریمه ام کنه، ارتباطم باهاش بیشتر از اینکه برای کسب آرامش و امید باشه حالت ترس و وحشت از ناراحت شدن خدا رو پیدا کرده بود. حتی مساله خودارضایی از بس از دوباره پیش اومدنش وحشت داشتم و از اثراتش وحشت داشتم و از اینکه خدا رهام کنه، برام یه کابوس بزرگ شده بود.
    یه روز دیگه به خدا گفت:" اصلا دیگه نمیخوام ازناراحت شدنت بترسم. میخوای زندگی منو خراب کنی بکن. دیگه از این همه وحشت خسته شده ام.اصلا دوستم نداشته باش. دیگه نمیخوام همش از اینکه دوستم نداشته باشی بترسم. دیگه نمیخوام حتی بهت امید ببندم.
    خود ارضایی رو هم یه مدت عمدا انجام میدادم.

    اوایل خیلی اذیت میشدم.خیلی خیلی خیلی. ولی حس میکنم الان از کلا این کارهایی که کرده ام به اون چیزیکه میخواستم رسیده ام. دیگه قضاوت کسی برام خیلی مهم نیست. از اینکه کسی قبولم نداشته باشه و به ضعف هام پی ببره نمیترسم.
    دیگه همش اضطراب ندارم فامیل و علی در موردم چی میگن و چه فکری ممکنه بکنن.
    یه جوری شدم دیگه برام مهم نیست چه فکری بکنن.
    ترسهام ریخته. خجالتی دیگه نیستم. دیگه ترس از طرد شدن ندارم.
    یه جورایی به یهحد آرامشی رسیده ام از این لحاظ.
    مشکل خودارضاییم هم حل شده. اصلا دیگه اون تحریکات برام پیش نمیاد. اگر هم ذهنم به سمتش بره میتونم کنترلش کنم.دیگه حس نمیکنم همش داره دنبالم میکنه و الانه که گیرش بیفتم.

    ولی باز یه چیزی گاهی فکرمو اذیت میکنه.
    اینکه نکنه این چیزی که من بهش رسیدم آرامش نیست و بلکه فقط مهری به قلبم زده شده که دیگه رنج گناه و خوف از خدا و این چیزا رو نفهمم؟؟

    میشه یکی بهم بگه اون کارایی که کردم، روش درستی برای از بین برد حساسیتهام بود و کار درستی بود؟ یا اینکه روش غلطی بوده؟
    و این از بین رفتن اون حساسیتهام ، واقعا از بین رفتن حساسیتهام بوده یا تیره شدن قلب و روحم، در حدی که دیگه چیزی از رنج گناه نفهمم؟


    - - - Updated - - -

    خواهش میکنم این سوالمو جواب بدید دوستان
    سلام pooh گلم

    چه گناهی ؟؟ بابا جان تو که می گویی فعلا با مفاهیم مذهبی نمی توانی ارتباط برقرار کنی نمی شود موقتا به مفهوم گناه ایمان نداشته باشی؟ !!!!؟؟؟؟ (اسمایلی کوبیدن کله به در و دیوار از دست تو !!!!)

    فکر می کنم بدون ایمان به گناه هم می شود پاک بود . آدم اگر با خودش صادق باشد و به خودش دروغ نگوید اخلاقی و درست رفتار می کند بدون این که لازم باشد خودش را از چیزی بترساند. فکر می کنم اگربعضی ها هستند که کارهای بد را فقط از روی ترس انجام نمی دهند دلیلش این است که اخلاق ملکه وجودشان نشده و در مرحله پایین تری از اخلاق اند. اخلاق وقتی وجود انسان را پر کرد دیگر برای پایبند بودن به آن ترسیدن از مجازات لازم نیست. این که نمی ترسی و پایبندی یعنی رفته ای یک مرحله بالاتر.

    یادم است یک بار داستان موسی و شبان را برای یکی از دوستان نوشتی . ما همه مان شاید شبان باشیم . تو قبلا شبان سطح پایین تری بودی الان بد است که یک مرحله رفته ای بالاتر؟ اعتماد به نفس داری. خجالتی نیستی. قضاوت دیگران برایت اهمیتی ندارد. با آرامش بیشتری داری زندگی می کنی . با صداقت به زندگی ات نگاه می کنی و نقدش می کنی . داری تلاش می کنی مسائلی را حل کنی تا بهتر بشوی برای خودت و دیگران. این طور که من می بینم آدم بااخلاقی هستی .خوب است دیگر. pooh عزیزم چرا خودت را اذیت می کنی؟

    این احساس گناه را بی خیال بشوی خوب است. چون آدم کمالگرایی هستی به نظرم اصلا احساس گناه برایت مضر است .چون هر وقت دچارش بشوی آن قدر در آن پیش می روی و خودت را با آن شکنجه می کنی که یا کلا می بینی بی خیال خدا و مفاهیم مذهبی بشوی و به آن ها اعتقاد نداشته باشی آرامشت بیشتر است یا می زنی یک بلایی سر خودت می آوری....( و از جمله مصادیق خودزنی است به دروغ به دیگران گفتن که رابطه غیر مشروع داشته ام ، یا به خود گفتن که خدا به قلبم مهر زده و....)

    برای کمالگراهایی مثل تو خوب بودن خوبی کافی است تا خوب باشند ، آن ها به ترس از مجازات احتیاجی ندارند. اصلا. ابدا.... اذیت نکن خودت را .
    بازهم معذرت می خواهم اگر یک چیزهایی گفتم...... خب این دفعه خودت پرسیدی........

  2. کاربر روبرو از پست مفید جاثیه تشکرکرده است .

    Pooh (یکشنبه 10 آذر 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. با این وضعیت من چیکار کنم با خانواده شوهرم
    توسط روزنه ی امید در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: دوشنبه 08 دی 93, 23:52
  2. مخالفت فقط بخاطر موقعیت مکان زندگی اون دختر
    توسط رضابکرانی در انجمن اختلاف با خانواده در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: یکشنبه 30 تیر 92, 18:48
  3. چطور معیارام رو بهینه کنم از وضعیت سطحی به وضعیت عمقی
    توسط poorhashem در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 دی 91, 00:18
  4. برای موقعیت بهتر صبر کنم؟
    توسط nargol در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه 04 خرداد 91, 03:24
  5. 15 واقعیت درباره ازدواج
    توسط جوانه؟؟؟ در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد ازدواج
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 12 اردیبهشت 91, 21:12

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:59 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.