به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 43

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 20 دی 92 [ 21:16]
    تاریخ عضویت
    1392-7-18
    نوشته ها
    17
    امتیاز
    264
    سطح
    5
    Points: 264, Level: 5
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 36
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 14 در 10 پست

    Rep Power
    0
    Array

    خودکشي براي افسردگي در رابطه

    سلام ،من ي دختري هستم 27 ساله توي ي خانواده خوبي از لحاظ ساپورت کردنه من بزرگ شدم پدر مادرم هر دو آدماي ساده و بي غل و غشي هستن که بخصوص مادرم با اينکه شرايطي خوبي داريم اعتماد به نفس پاييني داره منم مثل همونا....اينا باعث شده بود با تحقيرايي که از بچگي ميشدم يا مسخرم ميکردن يا کارامو بي ارزش ميدونستن هميشه از بچه گي هر کاري ميکردم تحقيرم ميکردن که تو عادته البته مثلا با اين کاراشون منو ميخواستن به کاراي خوب سوق بدن ولي نميدونستن اين کارا باعث شد اعتماد به نفس من به صفر تبديل بشه باعث شد احساس کنم با اينکه از قيافه و ظاهره خوبي برخوردارم احساس کنم هيچي نيستم بي ارزش به هيچ دردي نميخورم....اينا باعث شد ي رابطه دوستي شروع کنم که انگار محتاج محبت بودم منو به ي انسان آويزون تبديل کرده بود که هميشه منتظر تاييد ديگران قبول ديگران هميشه نگران اين بودم منو قبول نکنن منو نخوان برام کابوس شده بود براي اين تاييد خيلي چيزارو از دست دادم.....اين رابطه دوستي 5 سال طول کشيد با من بازي ميکرد چون بچه بودم ي روز باهام تموم ميکرد ي روز ميگفت چرا خبري ازت نيست بهم خيانت ميکرد ازم سو استفاده کرد ولي براي تاييد و قبول از طرف اون آقا حاضر به همه چيز بودم...خلاصه اين رابطه با ازدواج اون آقا تموم شد و اين باعث شد از اوني که بودم بد تر بشم حريص تر بشم براي جلب اعتماد ديگران بيشتر تلاش کنم براي اينکه منو قبول کنن قبول کنن تو زندگيشون باشم ديگه اعتماد به نفسي غزت نفسي برام نمونده بود....بعد ي مدت باز با کسه ديگه اي آشنا شدم بعده ي مدت بهم خورد نميتونستم قبول کنم تموم شده تلاش ميکردم حتي مثل ي آويزون التماس ميکردم که حتي جوابه منو بده.... از خودم متنفرم من نبايد همچين ميشدم پشيمونم ميخواستم خودمو بکشم ....چون دختره خوشگلي بودم همهم دنبالم بودن نه براي نگه داشتنم براي خوش گزروني بعدش کلي پشت سرم حرف ميزدن ميترسم حتي اگه روز با کسي ازدواج کنم آبرو واسم نزاشتن حتي ي بارم تو نامزدي 7 ماهي نامزد بودم نامزدم منو نميخواست دوسم نداشت بهم بي توجه بود باهام رابطه داشتيم ولي ميگفت احساسي بهت ندارم يازم شکست خوردم هيچکي تو اين دنيا منو نميخواد.....توي اين چند ساله با چندين نفره ديگم آشنا شدم اولش ميگفتن ازدواج بعد منو به بازي ميگرفتنو ........من ديگه به آخره خط رسيدم خيلي دوست دارم خودمو بکشم من دختره ساده اي هستم تا حالا دله هيچکي و نشکوندم تا حالا در حقه کسي بدي نکردم هر چي کشيدم از سادگيم بوده زود باوريم گول خوردنم ......حالا الانم تبديل به شخصيت آويزون شدم افسرده رواني شدم ي آدم حريص روزي هزار بار فکر خودکشي مياد به ذهنم ولي دلم براي پدر مادرم ميسوزه من ديگه نه راه پس دارم نه راه پيش .....فقط از خدا مرگ ميخوام !!

  2. 2 کاربر از پست مفید sana184 تشکرکرده اند .

    behroozsh (شنبه 20 مهر 92), میشل (جمعه 19 مهر 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:39 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.