به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 14

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 09 مهر 92 [ 12:53]
    تاریخ عضویت
    1392-5-21
    نوشته ها
    15
    امتیاز
    172
    سطح
    3
    Points: 172, Level: 3
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 28
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 6 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array

    همسرم تنهام گذاشت و بدون من رفت

    سلام دوستان خسته نباشید.
    در تاپیک قبلی شرایطمو توضیح دادم ولی کسی جوابمو نداد من 26 سالمه و شوهرم 29 سالشه شوهرم خیلی رعصبی با هر حرفی که بزنم زود از کوره در میره و کتکم میزنه گفتم خانوادش کمک مالی نکردن بما و من از اول دوران نامزدی رفتم سرکار و با کمک من و خونوادم و خودش عروسی و خونه گرفتیم و سر خونه زندگیمون رفتیم اون موقع بیشتر حرفمو گوش میداد و بهم اهمیت میدادبا پدرشم قهر بود سر همین مسایل فردای روز عروسی مادرش همه مهمونهارو تو خونه تنها گذاشت و غیبش زد بعد اون ما همیشه دعوا و جر و بحث داشتیم تا اینکه فهمیدم اون روز مادرش رفته بوده پیش دعا نویس .فردای عروسی شوهرم با پدرش آشتی کرد با خونوادش خوب شد و با من و خونوادم شد دشمن .ما همه بد شدیمو خونوادش خوب .کوچک ترین حرفی هم که راجع به خانوادش میزدم میشد دعوا و کتک .هر حرفی مادرش بزنه درسته و اونو انجام میده ولی من هیچیو نمی فهمم با این که سر کار میرم و حتی برای تمدید پول پیش خونه رو من دادم از هیچ نظری براش کم نمیذارم ولی کارامو نمی بینه و نمی فهمه الانم با خونواده من حدود دو ماه پیش سر هیچی تو خونمون دعوا راه انداخت و قهر کرد ورفت و من تنهایی خونه پدر و مادرم میرفتم و بهشون سر میزدم تا اینکه چند روز پیش من ازم خواست بریم پیش پدر ومادرش ولی چون اون با وجود خوبی هایی که پدرم و مادرم براش کردن بهشون بی احترامی میکنه ویکبار بخاطر مادرش خیلی فحش هایی بدی به منو مادرم داد منم گفتم با تو خونه پدر ومادرت بهش گفتم مادرت جادوگر و برات دعا می نویسه و اون به من اهمیت نداد و خودش به تنهایی رفت حالا من با این شوهر قدر نشناس که اصلا خوبی های من و خونودمو نمی بینه چیکارکنم البته بگم دوران نامزدی خوب بود ولی بعد از عروسی عوض شد بمن هیچ خرجیو پولی نمیده ومن خودم خرج خودمو در میارم و حتی کلی چیزم برای اون میخرم حتی مادرش روز تولدشم یادش نیست وقتی من براش روز تولدش چیزی میخرم چون اون یادش نیست فکر میکنه کارمن خیلی مسخره است وبه چشمش نمیاد.البته بگم منم رابطه خوبی با مادرش و خواهراش ندارم خیلی دو رو هستند .شوهرمم بخاطرشون بارها وبارها کتکم زده و ازشون طرفداری کرده اون اصلا منو خوبی هامو نمی بینی ولی اون هیچ کاری براش نکردن فقط زبون بازی و چرب زبونی میکنن خیلی وقتا به طلاق فکر میکنم که منم برم دنبال زندگیمو تا جونم به فکر خودم باشم.الانم منو تنها گذاشت و خودش تنها رفته پیششون.

  2. کاربر روبرو از پست مفید abrane تشکرکرده است .

    oops (شنبه 06 مهر 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 14:49 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.