درکت می کنم و می دانم چقدر عذاب می کشی . اما می دانم که به راحتی هم می توانی از پس این
مسئله بر بیایی
مشکل اصلی شما در این رابطه فاجعه سازی هست و ماندن در این فاجعه هست . در هر صورت مشکلی که برای شما پیش آمده و برای افراد دیگری هم ممکنه پیش آمده باشه ، واقعیتی هست که اتفاق افتاده و رفته ، هرچند ناخوشایند و نامطلوب اما گذشته و رفته و تمام شده و خدا را شکر که شما آسیب جدی جسمی هم از آن مسئله ندیده ای که مسئله ساز زندگی آینده ات باشه و بیشتر آسیب روحی دیده ای و این هم طبیعی هست ... اکنون شما اراده داری و می توانی آنرا حل کنی و خلاص شوی ... اما ذهن تو نمی خواهد آنرا رها و حل کند .... این را وسواس فکری می گویند . به نوعی ذهن شما از این یادآوری لذت می برد به عبارتی لذت از رنج می برد از رنج روحی شما نوعی پاسخ لذت بخش دریافت می کند مثلاً شاید از نوعی حس مظلومیت و قربانی بودن برای شما رنجی لذت بخش دریافت کند .....
راهکار عمده هم این است که این موضوع را از کانون فاجعه بینی خارج کنی و به دید یک اتفاقی که خودت در آن مقصر نبوده ای و به قول خودت دیگری هم به خاطر بچگی و عدم کنترل و خویشتنداری و نبود شرایط مراقبت از طرف بزرگترها گرفتار این خطا شده و تمام شده و رفته .... نباید به حس قربانی بودن و مظلومیت اجازه بدی حضور داشته باشه ....
هربار که یادآوری صورت میگیره محکم استپ بده با هرجمله ای که تأثیر گذار هست مثلاً این جمله « بسه دیگه ، نمیخوام ادامه بدی » گویی به یکی که در ذهنت بهت میگه یادته ...... ؟ محکم دستور میدی که ادامه نده و نمیخواهی یادت بیاد . این استپ وقتی در هربار یادآوری تکرار بشه ذهن شما شرطی میشه و رفته رفته بخواهی هم نمیتوانی یادآوری کنی چون ذهنت اتومت در مقابل یادآوری استپ میده .... این روش توقف فکر هست ....
مهمتر از آن اون روند شناختی هست که ابتدا باید داشته باشی که درواقع حل مسئله آزار دهنده برای شما با روش شناختی هست که به شما گفتم .اینجوری مسئله صرفاً به بایگانی ذهن شما پرت نمیشه بلکه حل میشه و جزء پرونده های حل شده در ذهن شما بایگانی میشه که با روش توقف فکر رفته رفته و به مرور ذهن آنرا در زباله دان قرار می دهد اما اگر حل نشده با روش شناختی ، توقف فکر را به کار بگیری آنرا به روش شرطی بایگانی کرده اما در قسمت پرونده های حل نشده قرار می گیرد ، لذا هروقت مسائلی و مشکلاتی در زندگی به شما فشار روحی بیاره و احساس مظلومیت یا کلاً مرثیه سرایی احساسی شدت بگیره و شما از نظر روحی ضعیف شوی با یک تلنگر ممکنه دوباره موضوع در قسمت حاضر ذهن قرار بگیرد و یادآوری و رنج شروع شود .
خلاصه :
1 - مسئله را حل کنید >>> از حالت یک واقعه بغرنج بیرون بیارید . از دست سوپر ایگو رهاش کنید ( وجدان اخلاقی افراط کار ) . آنرا یک اتفاقی بدانید که در اثر ناآگاهی دیگری و غافلگیر شدن شما اتفاق افتاده و ایشون قطعاً پشیمان از آن اتفاق است و شما هم اینرا باور کنید ، قبول کنید که منطقی نیست برای آنچه مقصر نبوده اید و دیگری هم به نوعی دیگر قربانی ناآگاهی ، عدم خویشتنداری در مقابل فشار غرایز در سنی حساس و عدم مراقبت بزرگسالان شده بوده این همه خود را در فشار روحی و روانی قرار دهید و خدا هم از شما نمی پذیرد اینگونه به خود اسیب بزنید و ...... هر توجیه شناختی منطقی دیگری که می تواند شما را راحت کند .
2 - از تکنیک توقف فکر به صورتی که گفته شد استفاده کن تا این مسئله بعد از کاربرد روش حل شناختی از محدوده یادآوری های شما خارج شود و به بایگانی پرونده های حل شده در ذهن شما سپرده شود
می توانید موفق شوید اگر باور داشته باشید









علاقه مندی ها (Bookmarks)