به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 20

Threaded View

  1. #16
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array




    ribbon عزیز


    به تالار همدردی خوش آمدی




    درکت می کنم و می دانم چقدر عذاب می کشی . اما می دانم که به راحتی هم می توانی از پس این

    مسئله بر بیایی


    مشکل اصلی شما در این رابطه فاجعه سازی هست و ماندن در این فاجعه هست . در هر صورت مشکلی که برای شما پیش آمده و برای افراد دیگری هم ممکنه پیش آمده باشه ، واقعیتی هست که اتفاق افتاده و رفته ، هرچند ناخوشایند و نامطلوب اما گذشته و رفته و تمام شده و خدا را شکر که شما آسیب جدی جسمی هم از آن مسئله ندیده ای که مسئله ساز زندگی آینده ات باشه و بیشتر آسیب روحی دیده ای و این هم طبیعی هست ... اکنون شما اراده داری و می توانی آنرا حل کنی و خلاص شوی ... اما ذهن تو نمی خواهد آنرا رها و حل کند .... این را وسواس فکری می گویند . به نوعی ذهن شما از این یادآوری لذت می برد به عبارتی لذت از رنج می برد از رنج روحی شما نوعی پاسخ لذت بخش دریافت می کند مثلاً شاید از نوعی حس مظلومیت و قربانی بودن برای شما رنجی لذت بخش دریافت کند .....

    راهکار عمده هم این است که این موضوع را از کانون فاجعه بینی خارج کنی و به دید یک اتفاقی که خودت در آن مقصر نبوده ای و به قول خودت دیگری هم به خاطر بچگی و عدم کنترل و خویشتنداری و نبود شرایط مراقبت از طرف بزرگترها گرفتار این خطا شده و تمام شده و رفته .... نباید به حس قربانی بودن و مظلومیت اجازه بدی حضور داشته باشه ....

    هربار که یادآوری صورت میگیره محکم استپ بده با هرجمله ای که تأثیر گذار هست مثلاً این جمله « بسه دیگه ، نمیخوام ادامه بدی » گویی به یکی که در ذهنت بهت میگه یادته ...... ؟ محکم دستور میدی که ادامه نده و نمیخواهی یادت بیاد . این استپ وقتی در هربار یادآوری تکرار بشه ذهن شما شرطی میشه و رفته رفته بخواهی هم نمیتوانی یادآوری کنی چون ذهنت اتومت در مقابل یادآوری استپ میده .... این روش توقف فکر هست ....

    مهمتر از آن اون روند شناختی هست که ابتدا باید داشته باشی که درواقع حل مسئله آزار دهنده برای شما با روش شناختی هست که به شما گفتم .اینجوری مسئله صرفاً به بایگانی ذهن شما پرت نمیشه بلکه حل میشه و جزء پرونده های حل شده در ذهن شما بایگانی میشه که با روش توقف فکر رفته رفته و به مرور ذهن آنرا در زباله دان قرار می دهد اما اگر حل نشده با روش شناختی ، توقف فکر را به کار بگیری آنرا به روش شرطی بایگانی کرده اما در قسمت پرونده های حل نشده قرار می گیرد ، لذا هروقت مسائلی و مشکلاتی در زندگی به شما فشار روحی بیاره و احساس مظلومیت یا کلاً مرثیه سرایی احساسی شدت بگیره و شما از نظر روحی ضعیف شوی با یک تلنگر ممکنه دوباره موضوع در قسمت حاضر ذهن قرار بگیرد و یادآوری و رنج شروع شود .


    خلاصه :

    1 - مسئله را حل کنید >>> از حالت یک واقعه بغرنج بیرون بیارید . از دست سوپر ایگو رهاش کنید ( وجدان اخلاقی افراط کار ) . آنرا یک اتفاقی بدانید که در اثر ناآگاهی دیگری و غافلگیر شدن شما اتفاق افتاده و ایشون قطعاً پشیمان از آن اتفاق است و شما هم اینرا باور کنید ، قبول کنید که منطقی نیست برای آنچه مقصر نبوده اید و دیگری هم به نوعی دیگر قربانی ناآگاهی ، عدم خویشتنداری در مقابل فشار غرایز در سنی حساس و عدم مراقبت بزرگسالان شده بوده این همه خود را در فشار روحی و روانی قرار دهید و خدا هم از شما نمی پذیرد اینگونه به خود اسیب بزنید و ...... هر توجیه شناختی منطقی دیگری که می تواند شما را راحت کند .

    2 - از تکنیک توقف فکر به صورتی که گفته شد استفاده کن تا این مسئله بعد از کاربرد روش حل شناختی از محدوده یادآوری های شما خارج شود و به بایگانی پرونده های حل شده در ذهن شما سپرده شود


    می توانید موفق شوید اگر باور داشته باشید







  2. 3 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    ammin (پنجشنبه 28 شهریور 92), majid_k (جمعه 29 شهریور 92), ribbon (جمعه 29 شهریور 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نمیتونم از حق خودم دفاع کنم.
    توسط Pooh در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 خرداد 94, 00:32
  2. رنجشم از پدر و مادرم رو نمیتونم فراموش کنم
    توسط fomira در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: سه شنبه 23 مهر 92, 03:37
  3. نه میتونم ادامه بدم نه جدا بشم
    توسط sheidajojo در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: چهارشنبه 16 مرداد 92, 10:57
  4. با خانواده افسرده ام چه کار میتونم کنم؟
    توسط pardis 1995 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: شنبه 15 مهر 91, 05:48
  5. هرچی به شوهرم میگم میگه نمیتونم!خوب منم نمیتونم چیکار کنیم؟؟؟؟؟؟
    توسط matra در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: شنبه 29 بهمن 90, 22:27

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.