به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 17

Threaded View

  1. #17
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 23 آذر 98 [ 09:29]
    تاریخ عضویت
    1392-6-02
    نوشته ها
    222
    امتیاز
    7,688
    سطح
    58
    Points: 7,688, Level: 58
    Level completed: 69%, Points required for next Level: 62
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    143

    تشکرشده 338 در 125 پست

    Rep Power
    40
    Array
    سلام دوستان
    خداروشکر این بخش از زندگی من گذشت و خدا نخواد واسه هیچ زن و مردی این شک پیش بیاد که طرفش داره بهش خیانت می کنه
    دیشب با شوهرم حرف زدم و شوهر خواهر م با اون یکی شوهر خواهرم در این مورد حرف زده بود و گفته بود که نمی خواستم این جور پیش بیاد چون ساناز با شوهرش سرد بود می خواستم گوشی دستش بیاد که اگه این جور بخوای ادامه بدی هستند کسانی که شوهرتو از چنگت دربیارند ولی از طرفی می تونست بیاد و به خود من بگه نه از این طریق که دو هفته تموم خانواده ام منو عذاب بدن و با نیش و کنایه با من رفتار کنن و دست آخر یه شوک که منو تا ورطه سکته برد
    به خدا اگه اینجا و کمک های بچه ها و دلگرمی مامانم نبود معلوم نبود چی می شد
    باورتون می شه خواهرم بهم گفت که خواب دیدم که نگین حلقه ات خورد شد بعدش یه حلقه خریدی که یه نگین خیلی خوشگل تر داشت من چون تو تعبیر خواب دیده بودم که تعبیر خوبی نداره کلا به هم ریختم و اعصابم ریخته بود به هم چند وقت پیش مامانم گفت اینو از خودش د رآورد ه بود و الکی بهم گفته و خود خواهرم با نقشه حساب شده به مامانم گفته بود که به ساناز اینجوری می گم که خواب بد در مورد ازدواجت دیدم.
    الان که خدا رو شکر گذشت ولی خواهرام در حق من که خواهرشون بودم خیلی بد کردن آدم با آدمی که احساس داره این کار رو نمی کنه من به خواهرم گفته بودم که دوره نامزدی با شوهرم رابطه جنسی داشتم تموم این ها رو به همه اعضای خونوادم گفته بود
    یه جورایی درسته من سر هر موضوعی با شوهرم قهر می کردم و بی محلی تو جمع خانواده می دونم اشتباه بود و الا ن دارم تصحیحش می کنم توی جمع بهش می چسبم و دستم رو می اندازم دور گردنش می دونم خجالت می کشه ولی ولش نمی کنم الان تو این شرایطی که پیش اومده باید اطرافیان بدونن حرف هاشون جایی نداره
    هزار مرتبه خدا رو شکر که این موضوع حقیقت نداشت و گذشت
    خدا رو شکر من الان خوبم و سعی می کنم اشکالات رفتاریم رو هم برطرف کنم
    ویرایش توسط دختر 7 : چهارشنبه 27 شهریور 92 در ساعت 18:45

  2. 2 کاربر از پست مفید دختر 7 تشکرکرده اند .

    del (دوشنبه 01 مهر 92), گل آرا (جمعه 29 شهریور 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:55 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.