سلام
ممنون از این که فراموشم نکردید . من هنوز تنهام . دو سه روز پیش بالاخره رفتم پیش مشاور همه چی رو براش تعریف کردم مشاور ازم پرسید وقتی پیش هم هستین و با هم خوبین احساس خوبی بهش داری . گفتم آره . و این که مشکلات جنسی به هیچ عنوان با هم نداریم گفت این دو تا خودش بزرگترین چیزهای مثبت زندگیته این که بسیاری از زندگی ها به خاطر مشکلات جنسی و این که آقایون در این زمینه خودخواهن و بیشتر به فکر خودشون هستن و ... از هم می پاشه .بعدش گفت زندگی شما زخم خورده می تونین این زخم را مداوا کنین.و مهمترین چیز این که با هم قرارداد ببندید و کتبا همه چیز رو بنویسن . خواسته هاتون رو از هم . رفتارهایی که موجب ناراحتی تون می شه و ... که اینا رو حتما باید در حضور مشاور باشه وگرنه خودتون دوباره با هم بحث می کنید . و این که گفت شما دو تا با کودک درونتون زندگی کردید کودکی که همش لجبازی می کرد و دعوا .و این که من نقش یک والد سرزنش گر رو بازی کردم . مثل بزرگتری که مدام بچه اش رو سرزنش می کنه و کارهاش رو زیر سوال می بره .
گفت اون طوری که از خونه رفت بیرون غرور مردانه اش به شدت جریحه دار شد و .... خلاصه قرار شد یه جلسه با هم بریم . که احتمالا همین فردا باشه . هفته قبل من بهش اس ام اس دادم ولی جوابم رو نداد . اما همون روزی که من رفتم پیش مشاور بهم اس داد که یه وقت مشاوره بگیرم و اول خودم برم پیشش و شرایط رو توضیح بدم بعد با هم بریم . من هم فقط گفتم باشه .مشاور می گفت اگر تصمیم به زندگی دارین باید گذشته رو پشت سرتون دفن کنین.
تفسیر خودم اینه که همسرم به شدت آسیب روحی دیده الان هم به شدت با مشکلات مالی درگیره .انگار هراس داره از این که با مشکلات مالی که داره برگرده به زندگی و من دوباره بهش سرکوفت بزنم امیدوارم این حس باعث بشه که تلاشش رو در زندگی دو چندان کنه . مهم ترین مساله اینه که من هم بتونم خودم رو تغییر بدم . باورتون نمی شه الان همش دارم به این فکر می کنم چه کار کنم تا مشکلات مالیش رو کمتر کنم اما به شدت دارم جلوی خودم رو میگیرم که این کار رو نکنم .(خیلی احمقانه است این احساسم)فرشته مهربان قرار بود در این رابطه با من صحبت کنه و همچنان منتظرشم . مشاورمی گفت یه مادر گاهی اجازه می ده بچه هاش به زمین بخوره هرچند براش سخته اما این کار گاهی به نفع بچه اشه .
حالا تا فردا نمی دونم چی می شه . بریم پیش مشاور .








علاقه مندی ها (Bookmarks)