من زیاد حوصله نکردم مطالب رو بخونم بخصوص پستها ماشاالله! همه طویل هستن
دوست عزیز بزارید تجربه خودم رو براتون شرح بدم که تغریبا مشابه شماست
من از همون سنین کودکی کنجکاو و پرسشگر بودم و با رسیدن به سن نوجوانی که انسان به مرحله خودشناسی و جهانشناسی وارد میشه هزاران سوال برام ایجاد شده بود که هیچ پاسخ دهنده اطرافم وجود نداشت
تنها پاسخ دهنده به اینطور سوالات معلمهای دینی و مسجد اینجور جاها بود که من طبعا فقط به همین جاها پناه بردم و دنبال جواب سوالاتم میگشتم
تا یک مرحله ایی یکسری جواب به سوالاتم داده میشد ولی چون در اون سنین انسان رشد عقلی و منطقی نداره طبعا فقط پذیرنده مطالب میشه و من هم فقط پذیرنه بودم و تمام و کمال میشه گفت یک مومن راستین بودم
ولی از وقتی که قدرت تجزیه و تحلیل پیدا کردم دیدن که این جوابها که به من ارائه شده خودشون باعث ایجاد سوالات جدید میشن و ایراد و اشکال درشون فراوان هست ولی وقتی از معلم دینی یا علامه مسجد سوالات جدید رو مطرح میکردی یا جوابشون این تو نمیفهمی و از این سوالات نکن و فقط معتقد باش یا از کلاس بیرون مینداختن من رو
خلاصه میکنم که هرگز و هرگز من موارا و خدایی رو احساس نکردم و تماما برام بی معنی و پوچ جلوه میکردم این مسائل
ولی توی اون مرحله چون هیچکس این مطالب رو به من نگفته بود و دقیقا برعکس همه از احساس و دید مسائلی حرف میزدن که برای من پوچ بود به این مرحله رسیده بودم که این منم که مشکل دارم و ایرادی درون من وجود داره
و بعد در یک خلاء فلسفی سخت فرو رفتم چندین سال تا با ورود به محیطهای جدید و اشنایی با کتابها و نوشته هایی دیدم که اولا سوالات من فقط برای من نیست و این سوالات در ذهن خیلیها شکل گرفته و دیدم خیلیها هم جوابهای منطقی و درستی تونستن بدن و کم کم فهمیدم و دیدم که اعتقادات و احساسات من درست بوده و من هیچ مشکلی که نداشتم بلکه بسیار هم درست فکر میکردم
بهرحال گذشت تا اینکه من به اینجا رسیدم که اگر جواب سوالاتی رو ندارم ولی حداقل میدونم کدوم جوابها پوچ و بی معنی هست جز دروغ و دکان دین فروشان چیزی نیست و جواب خیلی از سوالات رو هم دارم طبعا
اینها رو در جواب اون دوستانی گفتم که میگن کسانی که مومن نیستن یا اتفاق ناگواری براشون افتاده و از خدا ناراحتن یا میخوان بی بندوبار باشن و میگن اعتقاد ندارن و ....
بنده به صراحت میگم از 99.9درصد مومنین با اخلاقتر و درستکارتر هستم پس اینها دلیل نمیشه برای انگ زدن به افراد غیر معتقد و بسیار هم به عقاید و افکارم اطمینان دارم که درست هستن و افکار و این اعتقادات و افکار اکثریت که هرگز فکر نکردن و مطالب رو پذیرفتن اشتباه هست
من اسم خودمو اتئیست نمیزارم چون فلسفه اتئیسم هم دقیقا تبدیل به یه دین شده و کلا اسم گذاری رو اعتقادات بی معنی هست از نظرم
لزومی نداره اعتقادات خودم رو باز کنم اینجا و فقط اینها رو گفتم که هم دوستانی که بدون شناخت نظر میدن یکم فکر کنن و استارتر تاپیک هم بدونه که شرایطش برام قابل درکه
ولی برای اثر راشومون
من خوشبخاته یا بدبختانه خانواده بدون فشاری دارم و کلا توی مسائل ما هرگز دخالت نکردن و فشاری از هیچ سمتی وجود نداشته از این لحاظ
موقعه ای که نماز و روزه و مسجد میرفتم فقط مادرم میگم فدات بشم چه نورانی شدی
موقعی هم بیدین و رها شدم پدرم فقط میگفت جایی اینارو نگو نبرن بلایی سرت بیارن
ولی شرایط بیرونی خیلی فرق داشت
به شما میتونم اینطور توصیه کنم از تجربیات خودم که اصلا دلیلی نداره سرمسائل درونی و شخصی خودتون با کسی بحث کنید وقتی لزومی نداره
مثلا لازم نیست شما ایرادات و اشکالات و دروغها دین رو جلوی پدر مادر چه با حرف چه رفتار بروز بدین
مثلا مادرتون میگن روزه بگیر وگرنه باید 2ماه بجاش بگیری فقط با لبخند بگید اگر وقتش شد باشه 2ماه میگریم ولی لازم نیست ماه رمضان که خونه مادرتون هستین جلوش غذا بخورید یا بگید این مسخره بازیها چیه
مثلا کسی نذری میده بگیرید و بخورید و بگید قبول باشه و اینو یه هدیه میشه دید و لازم نیست چیزی ابراز کنید که نشون بده اعتقادی ندارید
به عقاید انسانها احترام نزارید بلکه به شخصیت انسانها احترام بزارید
در کل بنظرم زیاد سخت نیست کنار اومدن با این مسائل و خوده من این مراحل رو گذروندم و چه داد وبیدادها و درگیریها که نداشتم سر این مسائل
ولی اینو یاد گرفتم جایی که ارزش داشته باید سفت ایستاد و حتی دعوا کرد در دفاع از خودت و عقل و شعورت
و جایی که ارزش نداره به سخره گرفت و با پوزخند گذشت و رفت تا زندگی به کام ما تلخ نشه








علاقه مندی ها (Bookmarks)