تو این مدت گاهی شده که اونم پا پیش گذاشته شده که خودشو کوچیک کرده و رابطمونو درست کرده و حتی مادرش پا درمیونی کرده.
همش هم من نبودم... ولی خوب شده که من برم پیشش ...
میدونم اون مث همیشه نه زنگی میزنه نه ....
ولی چون سالگرد عقدمونه میخوام یه کیکی شیرینی چیزی بگیرم با یه کادوی ساده و برم خونشون.. نمیخوام گله ای باشه..
گرچه حرفای بدی زدم و حرف جدایی رو زدم و کلی بد وبیراه بهم گفتیم و رابطمون خیلی خرابه الان و شاید این کارم رو حمل بر ترس از جدایی و مهریه بذاره...
[size=medium]تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی!
یکی دیروز و یکی فردا . [/size]
علاقه مندی ها (Bookmarks)