به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7

موضوع: بابای مخالف

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 29 مهر 87 [ 14:11]
    تاریخ عضویت
    1387-6-17
    نوشته ها
    94
    امتیاز
    3,709
    سطح
    38
    Points: 3,709, Level: 38
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 91
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 12 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array

    بابای مخالف

    سلام به همگی
    من شدیدا احتیاج به راهنمایی دارم گر چه عقیده دارم برای رسیدن به اون چیزی که می خوای باید مقاومت کنی ولی به راهنمایی هم احتیاج دارم
    28 سال سن دارم و فرزند اول یک خانواده فرهنگی هستم. از وقتی یادم هست بابا با ازدواج مخالف بود و می گفت ازدواج یعنی بدبختی ، یعنی فلاکت تا 40 سالگی ازدواج نکنید و به خاطر همین طرز فکر بابا یک دونه خواستگار جرات نکرده بیاد خواستگاری چون بابا می خواد منو به کسی بده که یا شاهزاده باشه یا یک کله گنده یا پول دار ولی تا حالا هیچ وقت نگفته چه مردی می تونه دخترشو خوشبخت کنه، من خودم اوایل مثل بابا فکر می کردم و از ازدواج اون قدر ترسیده شده بودم که تا اسم ازدواج می یومد تن و بدنم می لرزید ولی بزرگتر که شدم دیدم نه این قدر هم وحشتناک نیست دخترهای خانواده با اونایی که دوست دارن ازدواج می کنن و خوشبخت هم می شن و راضی هستن. تا اینکه با یک نفربه نام احمد آشنا شدم که از همه لحاظ با من همخوانی داره و کاملا هکدیگر و می فهمیم و مهیارهای من رو هم داره. و از شانس بده من نه مهندس هست و نه دکتر یک راننده تاکسی هست که صداقت و پاکدلی این مرد منو مجذوب کرد و بهش هم گفتم که خانواده من با شغل تو مخالف خواهند بود و من هم خودم دوست ندارم مشکلی با خانوادم داشته باشم. و من این موضوع رو با خانوادم در میان گذاشتم که با مخالفت وحشتناک بابا و بد و بیراهای او مواجه شدم و گفتم که شغلشو عوض میکنه و تا شغلشو عوض نکنه من باهاش ازدواج نخواهم کرد ولی حتی حاضر نشد برای یک دقه هم که شده ببینتش و باهاش صحبت کنه و کسر شان می دونه. خانواده احمد خیلی خاکی و مهربون هستند و واقعا برای من احترام قائل هستند برعکس خانواده من که فقط تو کلاس و پوز هستند راستش من خودم خاکی هستم و دوست دارم با صفا زندگی کنم. شما بگین گناه من چیه که زندگی ساده و شادی می خوام . من کم نمی یارم چون به هیچ قیمتی حاضر نیستم احمد و از دست بدم و از طرف دیگه برای خانوادم احترام قائل هستم. من و راهنمایی کنید من باید چی کار کنم؟ چه طوری با بابا برخورد کنم تا راضی بشه؟

  2. کاربر روبرو از پست مفید گل بن تشکرکرده است .

    گل بن (یکشنبه 17 شهریور 87)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:46 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.