به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 63

Threaded View

  1. #17
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 04 دی 99 [ 14:51]
    تاریخ عضویت
    1392-1-05
    نوشته ها
    64
    امتیاز
    7,438
    سطح
    57
    Points: 7,438, Level: 57
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 112
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    531

    تشکرشده 81 در 42 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط mohammad2012 نمایش پست ها
    اره دیگه از امروز تصمیم گرفتم توی چت روم ها نرم گرچه واقعا تا امروز هم که چت میکردم فقط بخاطر سبک شدن بوده. از دیشب میگم نکنه همین کارام باعث شده زندگیم درست نشه و ...
    از عاقبت زندگیم خیلی میترسم. حالا الان درست بشه دو ماه دیگه یا سه ماه دیگه ... ترسم ازینه که زندگی یه عمره و واقعا این بچه ای که من میبینم توی سختی ها راحت زندگیشو ول میکنه الان که توی عقدیم و تا ظهر میخوابه و مامانشون براشون غذا میبرن دم تختش وضعیت اینه وای به حال اینکه بخواد ....!!! تا کی باید وایستم که بزرگ شه تازه با همین بچگیش به من میگه بچه میگه لوس. همش منو تو بحثا تحقیر میکنه و میگه ترسویی از خانوادت میترسی.
    مثلا قراره یه وام بگیرم و ماشین بخرم گفت ماشینو اگه نمیتونی بخاطر سربازی به نام خودت بزنی به نام من بزن منم گفتم نه فعلا نمیشه بنام تو بزنم میگه تو میترسی از خانوادت. یا گفته خونه اگه بخری باید نصفیش به نام من باشه منم در جوابش گفتم وقتی چند سال باهم زندگی کردیم بعد همه چی نصف میکنم ولی نه اول زندگی. ولی همه اینا رو به حساب ترس از خانوادم میذاره.
    در مورد سوالتون سکوت عزیز من همیشه ازش انتقاد نمیکنم ولی وقتی که میبینم توی خودشه هیچی نمیگه غذا نمیخوره مادرش همش بهم میگه چرا اینجوریه چرا افسرده است چرا هیچی نمیخوره. شال مشکی سرش میکنه ( یه بار گفت وقتی عصبیم مشکی سرم میکنم) تو ماشین یا هر جایی که میریم گاهی هندزفری میزنه و اصلا نمیفهمه من چی میگم همین کاراش حرصمو در میاره و یهو مجبورم بهش بگم این چه وضعیه راه انداختی با این رفتارات میخوای چیو ثابت کنی؟ و شرو میکنم به غرغر زدن بهش ولی از بس دلم پره اولش به حالت خوب میگم و سعی میکنم با محبت ازش بخوام مشکل رو بگه ولی وقتی میگه هیچی نیست حرصم درمیاد و گاهی سرش داد میکشم و کلی زمین و زمان رو بهم میدوزم که تو بهم اهمیت نمیدی و اصلا برات مهم نیستم.
    یه مساله دیگه به ذهنم اومد اینه که من اوایل ازدواج خیلی پیام عاشقانه بهش میدادم ولی الان مدتیه اصلا برای محبت کلامی پیشقدم نمیشم چون قبلا همیشه ضایعم میکرد میگفتم دوستت دارم مسخرم میکرد و میگفت دستت درد نکنه فقط همین. یا میگفتم دوستت دارم میگفت جدی میگی؟
    ولی الان هر زمان اون بگه دوستت دارم منم در جوابش میگم دوستت دارم. و یا اگر ازم سوال کنه بهش میگم. واقعا نمیتونم بیش از این بهش محبت کنم چون از بس ضایع شدم قبلا دیگه حسی واسه پیشقدم شدن ندارم.
    حتی وقتی کنار همیم اکثرا اون میاد سمت من و میخواد که بغلش کنم. یکم مغرورم منم و اصلا دلم نمیخواد زمانی که اون میلی نداره بهش نزدیک بشم. اونم برعکس نازش خیلی زیاده و من نازکشی رو زیاد نمیپسندم و زن ذلیلی میدونم. چند بار هم به روم اورده که میخوام خیلی نازمو بکشی ولی من نمیتونم بیش از این. ینی راستش اوایل خیلی نازشو کشیدم خیلی زیاد و دیدم نتیجه عکس داد. الانم دو هفته ای باهاش مودب و خوب بودم دیدم باز دپرسه و واقعا محبت زیادی بهش نمیسازه و وقتی بهش بی محلی میکنم مهربونتره.
    مثلا یه بار قهر کرده بودیم و وقتی رفتم خونشون یه کادوی کوچیک براش گرفتم حتی نیومد بگیره ازم و اصلا رفتار خوبی نداشت باهام بعد میگه بیا نازمو بکش چند بار ازش با محبت خواستم کادو رو باز کنه ولی اخر شب باز کرد و یه تشکر خشک و خالی. چند روز پیش هم گفت این اسپری که خریدی برامو بیا ببر بدرد نمیخوره لباسامو سفید کرده. ادم در مورد کادوی کسی نباید اینطوری حرف بزنه...
    سلام
    اول اینکه کار خوبی می کنید دیگه نرید چت به " خدا " هم امید داشته باشید

    بازم حرف قبلیمو تکرار می کنم آقای محمد یکم محکمتر یکم صبورتر باش .... مطمئن باشید خودشونم اذیت می شن با اینکارا .. ولی نزارید این کارا بیاد تو روال زندگیتون .. بهشون نشون بدید و صحبت کنید چی می خواید از زندگیتون ... اینطوری که زندگی با لجبازی نمی شه
    این فکرا و استرسا هم از خودتون دور کنید که بتونید درست تصمیم بگیریدو درست پیش برید ... وقتی کنار شما هستن هندزفری می زارن بهشون به آرومی بگید من می خوام وقتی پیش هم هستیم همه توجهه مون بهم باشه بگید ناراحت میشید ازش بپرسید اگه شما هندزفری بزارید اونم ناراحت می شه ... نزارید حرفاتون تو دلتون بمونه و بعدش که کوهی از حرف شد بخواید صحبت کنید ..
    نمی دونم درسته یا نه ولی راجب هدیه دادن به ایشون و برخوردش باهاش صحبت کنید ناراحت میشید !

    ایشون براتون هدیه می خرن شما چطوری رفتار می کنید ؟

    جواب سوال قبلیمم ندادینا موقعی که اون حرفو می زنن عکس العمل شما ؟

    ....

    بازم می گم اصلا وارد صحبت راجب خرید خونه و ماشین وو این حرفا نشید چیزی که الان مهمه درست شدن رابطه و نوع برخورداتون و اینکه هر دوتاتون بفهمید دیگری ازش چه انتظاری داره هست ..

    هنوزم باهم دیگه صحبتی نمی کنید ؟
    ویرایش توسط sookoot : شنبه 29 تیر 92 در ساعت 00:45


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:04 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.