سلام.دختری 23 ساله هستم.از زمانی که یادم می یاد پدرم همیشه اخمو وبداخلاق بوده و همیشه از سمت اون مورد تحقیر قرار گرفتم.وقتی که به سن نوجوانی رسیدم دیگه قادر به تحمل بی احترامی هاش نبودم و کم کم شروع به پرخاشگری کردم.به دلایل مختلف اخیرا دچار افسردگی شدم و دیگه به هیچ عنوان قادر به تحمل بی احترامیاش نیستم.حتی گاهی اوقات هم که به شوخی منو مسخره می کنه،تصور می کنم که در حال تحقیر کردن منه به همین دلیل شروع به پرخاشگری می کنم و بعد از اون تا دو ساعت تو اتاقم گریه می کنم.اما امشب دعوای ما به حد اعلای خودش رسید همیشه تا حدی حرمتش رو نگه می داشتم اما امشب هرچی از دهنم در اومد بهش گفتم.حالا از خودم متنفرم،خیلی زیاد .راستش پدرم آدم نماز خونیه وبه غیر از صفت پرخاشگری وعصبانی بودنش هیچ ایراد دیگه ای نداره.بعد از اینکه بهش بی احترامی کردم اون گفت که تو به هیچ جایی نمی رسی چون خدای بالا سرت می بینه که چطور به پدرت بی احترامی کردی .و من مطمئنم که به هیچ جایی نمی رسم چون بی احترامی به پدر ومادر گناه کبیره است.به شدت از کارم پشیمونم اما مطمئنم که اگر باز هم به من بی احترامی کنه نمی تونم جلوی خودمو بگیرم.هروقت که به من ناسزا میگه ،تمام تنم شروع به لرزیدن می کنه و اختیار کلاممو به طور کامل از دست می دم.به نظر شما چه کار کنم.چه طور خودمو کنترل کنم؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)