به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 22

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 05 مهر 97 [ 12:10]
    تاریخ عضویت
    1390-10-23
    نوشته ها
    35
    امتیاز
    5,193
    سطح
    46
    Points: 5,193, Level: 46
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 157
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 23 در 16 پست

    Rep Power
    0
    Array

    یه فکری مثل خوره داره ذهنمو میخوره ... کمکم کنین

    من دو تا خواهر دارم که دوتاییشون ازدواج کردن و خودم مجرد ... بعضی روزا برای نگه داشتن بچه ی خواهرم میرم خونه خواهرم ... امروز یک اتفاقی افتاد که تا الان از ذهنم نمیره بیرون ... معمولا طرفای ظهر شوهرخواهرم میاد دنبالم و منو میرسونه دم ایستگاه اتوبوس که برم خونمون ... امروز تا اومدم سوار ماشین بشم دیدم یک کارت پستال داخل یک پاکت نامه رو صندلی ماشینه ، شوهرخواهرمم پشت فرمون بود . به شوخی و خنده گفتم اوووو کارت پستال ماله کیه؟ پشتشو نگاه کردم دیدم نوشته 1392 مریم و رضا ... اسم شوهر خواهرم رضا هستش ... چون اونجا تو جو شوخی و اینا بودم بلند خوندمش و گفتم مریم و رضاااا ؟؟؟ پس قبلا انقدر مریم مریم میگفتین خبرایی بوده ؟؟!؟! که یه دفه شوهرخواهرم انگاری برق گرفتش و گفت چی میگی ؟ کجاش نوشته و از دستم گرفتش و کنار خودش قایم کرد ( قبلا هر بحثی میشد و میخواست اسم یکی از دخترای فامیلو که یادش نبود بیاره میگفت اشتباهی مریم و همه دستش مینداختیم که هااا مریم کیه و ... این حرفا ) ... تو راه به شدت ذهنم درگیر بود و وقتی رسیدم خونه گفتم بهتره اول از خودش بپرسم ... Sms دادم که " من ذهنم هنوز مشغوله ؟ چی بود اون ؟؟ " که جواب داد : کدوم ؟ و من گفتم کارت پستال .... و دیگه تا الان جوابی نداده
    نمیدونم باید چجوری خیالم از بابت این قضیه راحت شه ... از خودش حضوری دوباره بپرسم یا به اون خواهر دیگم بگم .؟؟
    اینم بگم که ما یک خانواده بسییییار صمیمی هستیم و من شوهرخواهرمامو مثل برادر خودم میدونم و در کل احساس میکنم که یک خانواده 8 نفری هستیم نه 3 تا خانواده جدا

    توروخدا کمکم کنین چیکار کنم ؟؟؟ حساسیتم بیخوده یا نه ؟ خودم تکی نمیتونم اینو تو ذهنم بگنجونم باید به یکی دیگه هم بگم ... البته مطمئن اگه به کسی بگم از تعجب شاخ درمیاره چون به شدت بعیییییده از این موجود

    من فقط امیدم به این سایت و آدمای دلسوز اینجاست

  2. کاربر روبرو از پست مفید yalda89 تشکرکرده است .

    tamanaye man (سه شنبه 07 خرداد 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 15:01 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.