راستش دیروز سر یه موضوع دیگه ای با هم دعوا داشتیم ( که تا عصر حل شد ) و من همه این رفتاراشو می ذاشتم پای این قضیه .
کلا حساس شدم . گاهی خوبم ، همه چیزو قبول می کنم و از این حرفا و ناشکریهام پشیمون می شم ( مثل الان که خیلی شاد و سرحالم ) بعد یهو با هر ناراحتی و دلخوری ، با یه حرف و یه یادآوری می رم سر خونه اولم .
روزای اول که مثل افسرده ها بودم ، یه لحظه خوب بودم یه لحظه دیگه با هر بهانه ای داشتم اشک می ریختم .
به هر حال امروز خوبیم ، همون نماز صبح که گفتم ، دعاهامون ، بعدشم شوهرم دستشو گذاشت رو شکمم و آیت الکرسی خوند .صبح تا حالا هم چند بار بهم زنگ زده و حالم رو پرسیده . خدا رو شکر . فقط امیدوارم تو همین حال بمونیم .








علاقه مندی ها (Bookmarks)