به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 19

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 01 مرداد 92 [ 05:21]
    تاریخ عضویت
    1392-3-01
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    142
    سطح
    2
    Points: 142, Level: 2
    Level completed: 84%, Points required for next Level: 8
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    48

    تشکرشده 34 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array

    اختلاف شدید اعتقادی با خانواده و روز به روز دورتر شدن از آنها

    سلام

    -- لطفا قضاوت بد در مورد بی دین بودن و یا کافر بودن نکنید از ترس همین اتهام ها تا الان مشکلم رو جایی مطرح نکردم..

    من در یک خانواده با پدر فوق العاده مذهبی و تعصبی و مادر مومن بزرگ شدم..

    2برادر بزرگتر دارم و خواهر ندارم.. از کودکی پدرم برای اینکه فرزنداش مثل خودش مذهبی بار بیان سختگیری میکرد در تکالیف مذهبی.. مثلا به برادرهام برای نماز خوندن، روزه، مدل مو، مدل لباس و حتی ارتباطاتشون اجبار میکرد در سنین پایین بدون اینکه علاقه ایجاد کنه و گاهی در صورت کوتاهی تنبیه میکرد.. در مورد من هم از سن پایین(7سالگی) نه تنها به حجاب کامل اجبار میکرد (حتی جوراب پوشیدن ) بلکه اجازه نمیداد با دوستانم که روسری نداشتند بازی کنم.. فقط در صورتی که دوستانم رو هم مجبور کنم با حجاب باشند..

    برای نماز اول وقت در سن پایین اجبار میکرد حتی اجازه نمیداد کارتون مورد علاقمو ببینم چون باید نماز میخوندم..

    هر چی بزرگتر شدم مدل اجبارها عوض شد.. در سنین ابتدایی اجبار چادر... راهنمایی اجازه تولد دوستان رفتن رو نداشتم .. دبیرستان همینطور... دانشگاه برای تمیزکردن صورت و ابرو دعوا داشتم...

    این خلاصه و مثالی بود از اجبارهایی که برای من داشت..

    از همون کودکی کم کم بذر نفرت من از تکالیف اجباری مذهبی که گاهی با تنبیه هم همراه بود کاشته شد... برای برادرهام هم همینطور..

    وقتی به سن 15-16 سالگی رسیدم که تقریبا میتونستم مقاومت کنم در برابر خواسته هاشون مقاومت می کردم...

    یه جورایی می خواستم خودم و رها کنم و آزاد باشم... خدا رو شکر می کنم که در جمع های بدی حاضر نشدم و به اندازه کافی عاقل بودم وگرنه الان که فکر میکنم ممکن بود به هر گمراهی کشیده بشم..
    در جمع دوستانی بودم که اونها هم مذهبی بودند و با حجاب اما اونها هم نتونستن دیگه رو من تاثیر بذارن...

    سالهاست که هر روز بیشتر اعتقادم رو از دست میدم به حجاب و بقیه تکالیف،، تا 1 ماه پیش همیشه کار میکردم و بیرون از منزل بودم و کمتر پدر مادرم رو میدیدم خیلی بهتر شده بودم اما تا چند روز تو خونه میمونم، باز سختگیریها و کارهاشون و تیپشون رو میبینم اون نفرتم یادم میاد...

    این قضیه تو ازدواجم هم خیلی تاثیر گذاشته ، نه میتونم با آدم مذهبی وارد رابطه بشم و نه آدم غیر مذهبی چون به اخلاق و منش کسی که معتقد هست اعتماد دارم از طرفی تو زندگیم متاسفانه زیباییهاش برام نشون داده نشده.. فقط سختی و اجبار و منزوی بودن از دوستان و دیگران بوده...

    اگر با خانواده مذهبی ازدواج کنم مکیتونم کنار بیام باهاشون خانواده غیر مذهبی هم که با پدر و مادر من دچار مشکل میشن... 1 ماه پیش نامزدیم به هم خورد البته به خاطر این موضوع نبود اما اختلاف عقیده ای من و خانوادم خیلی اذیتم میکرد برای ازدواج..

    در ضمن این مشکل برای برادرهای من هم هست.. اونها پسر هستن و خیلی این قضیه اذیتشون نمیکنه.. و این موضوع رو مشکل نمیدونن و خوشحالن.. اونها که کلا اعتقادشون به همه چی رو ازدست دادن و کوچکترین اعتقادی به حجاب و .. برای همسراشون حتی ندارن که همش ریشه تو بچگی داره..

    مشکل من این هست که تا وقتی تو خونه پدرمادرم هستم از این دوری از مذهب نجات پیدا کنم و نه میتونم ازدواج کنم... البته من آدم بی بندو باری نیستم اصلا... ولی فاصلم با پدر و مادرم زمین تا آسمون هست

    همین باعث شده ازشون دور شم و یک کلمه نتونم باهاشون حرف بزنم.. حتی وقتی نامزد سابقم سر راهم قرار گفت و اذیتم کرد نتونستم به پدر و مادرم بگم چون اولین چیزی که می گفتند این بود که اون نامحرم بود و اگر دست روی تو بلند کرده و دستش به تو خورده نامحرم بوده ....

    لطفا راهنایی کنید که چطوری زندگی کنم با این اختلاف چون اونها هم از اینکه میبینن بچه هاشون اعتقاد ندارن خیلی زجر میکشن...

  2. 2 کاربر از پست مفید من مریمم تشکرکرده اند .

    leyla.M90 (دوشنبه 06 خرداد 92), شمیم الزهرا (یکشنبه 05 خرداد 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. روز بروز اعتمادم به همسرم كمتر ميشه و در مقابلش احساس ضعف مي كنم
    توسط nasimmng در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه 09 دی 95, 19:27
  2. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: یکشنبه 12 اردیبهشت 95, 09:19
  3. هنوز نتوانسته ام به همسرم اعتماد کنم و به همین دلیل مدام آزارش می دهم
    توسط S.H.I.D.E.H در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: یکشنبه 17 فروردین 93, 13:11
  4. یک ماه پس از جدایی،هنوز مثل روز اول جدایی
    توسط bahar_N در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 06 مرداد 91, 10:17
  5. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: چهارشنبه 09 اردیبهشت 88, 08:50

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:01 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.