نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
فریال خانم،

شما داری نوع دیگری از بهانه های مامان بابا را می آری.

از خانمهایی که می آن مسجد خوشم نمی آد.
از خانمهایی که می آن باشگاه خوشم نمی آد.
دوستای دانشگاهم ...

همون وسواس را پدر و مادرت هم در انتخاب کسانی که باهاشون معاشرت کنند داشتند که شما الان شاکی هستی.
در مقابل پیشنهادهای دوستان همه را به شیوه خاص خودت خیلی آروم و بیصدا رد می کنی.
درسته
اینو میدونم که طرز تفکر خاصی دارم و دلیل تنها بودنم شاید همینه!اینا رو من نمیتونم کامل تغییر بدم ولی تا حدودی چرا...

راستش یه طرحی رو میخوام ببرم جایی ثبت کنم که از امکانات اونجا استفاده کنم باید گروه حداقل 2 نفره باشه متاسفانه همین مشکل محدودیت دوروبرم باعث شده نفر دوم رو نتونم پیدا کنم.
چون باید رشتش متناسب باشه
آدم مورد اعتمادی باشه
تو این زمینه به خصوص صفر نباشه
نزدیک من یا تو همین شهر باشه که بتونه با من همکاری کنه....
دختر و پسر فرقی نداره برام مهم اینه شرایط بالا رو داشته باشه ؛ از اسفند دارم فکر میکنم و میبینم واقعا تنهام!!!!!!!!!!!!!!!حتی نمیتونم شریک کاری خوبی پیدا کنم:(

برای ازدواج هم چند موردی که داشتم اینطوری فکر میکردم و ردشون میکردم ....

این طرز فکر من که بقیه یه جا دیگه سیر میکنن خیلی مخربه میخوام از بین ببرمش!



از این هفته میخوام شروع کنم