سلام
من الان 2 هفته است كه ازدواج كرد ام از همان آغاز زندگي مشكلاتي براي ما ايجاد شده است كه شرح آن را در زير آورده ام:
در دوران نامزدي من به همسرم گفتم وضعيت مالي خوبي ندارم مي خواهم به جاي جشن عروسي حج ثبت نام كنم و يا يك جشن مختصر 60-70 نفري و توانايي پذيرايي 700 نفر را ندارم چون زير بار قرض مي روم. همسرم اول قبول كرد اما با مخالفت مادرش مواجه شدم به همسرم گفتم من راضي به اين جشتن نيستم اگر دوست داري جشن مي گيرم اما او بدون توجه به نظر من به برگزاري جشن اصرار كرد و جشن در تاريخ 15 مرداد برگزار شد و من 4 ميليون بدهكار شدم (لازم به ذكر است بنده جشن عقد كنان نيز برگزار كرده بودم ) در شب عروسي مادرم ومادر عروس همديگر را تحمل نمي كردند بعد عروسي مادر عروس هرجقدر خواست جولوي من به خوانواده من توهين كرد اما باز حرفي نزدم...
(در ا ادامه بايد بگويم من قبل از ازدواج خانه اي به مبلغ 43000000 تومان خريده بودم و ماهيانه 370000 تومان بابت وام خانه قسط ميدهم و حقوقم با اضافه كاري ميلغ 450000 تومان مي باشد .)
چند شب پيش به همسرم پيشنهاد دادم (همسرم در يك موسسه غير انتفاعي با حقوق ماهي 100000تومان مشغول كار است)كه حقوق دريافتي خود را روي هم بگزاريم تا كمي از فشار اقساط كم شود اما او امتناع كرد و گفت من براي خودم كار مي كنم من به او گفتم پس تو بخش ي از هزينه ها مثل (فيش موبايل خودت-لباس هايت ) را خودت پرداخت كن من نمي توانم اون به من گف تو وظيفته اينارو حساب كني منمگفتم نميتونم گفت پس مهريه منو بده
اين خلاصه اتفاقات زندگي من بود خواهش مي كنم مرا راهنمايي كنيد ديگه به آخر خط رسيده ام








علاقه مندی ها (Bookmarks)