118 جان،درود بر شما
شما منظور مرا بدرستی درک نکرده اید،بنده در هیچ کجای نوشتارم سخن از *بازخوردهای آن به جوامع گوناگون* یا *مچ شدن با فرهنگ بومی* را نیردم؛به عبارت بهتر از غربی سازی یا به زعم حضرتعالی تزریق آ!!
این جانب سخنم این بود که ما نمی توانیم با معیارها،قالبها و باورهای خود پدیده ای منشورگونه چون:غرب و خوشبختی در آن را که بر اساس باور به اموری به جز امور قراردادی ما و قالبهای تاریخی ما و بر پایه مفاهیم بنیادین و پارامترهای ویژه خود است بسنجیم.
در این میان این پرسش پیش می آید که اگر هر پدیده ذوالوجوهی شامل مفاهیمی ویژه خود و جدای از سایر پدیده ها باشد،انگاه چگونه می توان ضمن اعتقاد به پدیده دیگر،آن یکی را هم شناخت؟پاسخ بنده،تنها و تنها مدد از خرد،خردورزی و مباحثه و گفتان است؛دیالوگی جدای از باورهایی که در سر داریم و در یک واژه:بدون پیشینه ذهنی و پیش داوری.
اگر در دایره ایدوئولوژیکی من،آزادی زن در گزینش شریک جنسی پس از ازدواج گناهی مستوجب مرگ است(چنانکه در این باره خودم چنین می اندیشم) در فرهنگی دیگر(غرب) افزون بر آنکه حق مسلم یک زن است،قانون متعرضان به همان زن را کیفر می کند.
می بینید که در این مصداق که بحث *ارزشها* دخیل است،نمی توان به مطلقیت یک دستگاه ارزشی در همه کره زمین و در همه مردمان تکیه کرد که خود نوعی استبعاد از منظور است.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)