سلام
چند روز پیش همه چیز تموم شدو ما از هم جدا شدیم
رای نفقه که صادر شد همسرم دید 6ماه اصرارش نتیجه ی نداشت برای دوستی
و حالا باید نفقه رو بده وگرنه می ره زندان
و راضی شد برای طلاق
نفقه و مهریه رو بخشیدم و همه کادوها و طلاها رو پس دادم و تمام
خیلی برام سخته خیلی سردرگمم .برای من چاره ی جز طلاق نمونده بود چون پدرو مادرم نمی خواستند
دیگه از دست این بی احترامی هاش به ستوه اومده بودن
خیلی حالم بده از یه طرف دائم خاطرات همسرم پیش رومه و باور نمی کنم این طلاقو
به خدا خیلی سخته اصلا باور نمی کنم
مثل کسی شدم که عزیزش مرده
و از طرفی آینده رو سیاه می بینم
من قبل از این خواستگار نداشتم و هر کسی می اومدو می رفت
حالا احساس می کنم با این شرایط تا آخر عمر ازدواج نکنم و حسرت به دل بمونم
وقتی می رم مهمونی هر کسی از فامیل هم منو می بینه می گه ازدواج چیه همین جوری راحت زندگی کن
انگار دیگه کسی امید به ازدواج دوباره من نداره








علاقه مندی ها (Bookmarks)