سلام.با یه حال خیلی بد اومدم یه چیزی رو بهتون بگم.چند روزه که نامزدم هی اسمس میده و عجز و لابه میکنه و خواهش تمنا که تلفناشو جواب بدم،منم بلاخره این کار رو کردم و جواب دادم، توی همه ی تلفناش بغض میکنه و خواهش میکنه که جدا نشم.میگه من تنها بودم از اول زندگیم و تنها دلخوشیم تو بودی و حالا با رفتن تو از اینم بیچاره تر میشم و قول و قسم و خواهش که دیگه اذیتت نمیکنم. منم با خونواده م در میون گذاشتم و اونا به شدت هرچه تمام تر مخالفت کردن با ادامه ابن رابطه. منم موندم ایلون و سرگردون،دیگه جایی رو نداشتم حرفامو بزنم اومدم به شما بگم. چیکار کنم خداییییا