به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 13 بهمن 91 [ 11:52]
    تاریخ عضویت
    1391-10-27
    نوشته ها
    3
    امتیاز
    90
    سطح
    1
    Points: 90, Level: 1
    Level completed: 80%, Points required for next Level: 10
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array

    فکر کنم مریض روحی ام . کمکم کنین. خواهشا بخونین.

    سلام. نمیدونم چطور باید مشکلم رو برای شما دوستان شرح بدم. تا به حال جایی مطرحش نکردم. لیسانسم رو گرفتم و دانشجوی ارشدم. شاغلم و سابقه کاری هم دارم. از نظر دیگران شرایط خیلی خوبی دارم. اما سراسر زندگیم پر از استرس هست. مخصوصا استرس کاری چون بعد از چند وقت هنوز نتونستم با کارم کنار بیام و احساس خنگی میکنم. باور کنین این حقیقت داره با این که دانشجوی بدی نبودم اما در محیط کار اصلا آدم موفق نیستم. از طرفی خیلی احساس تنهایی میکنم چون دوست صمیمی کم دارم و اونها هم برای خودشون دوست پسر دارن من تا الان احساس کمبودی از این نظر نمیکردم اما با این فشار کاری و درسی و احساس تنهایی دارم دیوونه میشم. هیچ چیز منو خوشحال نمیکنم. تصمیم دارم انصراف بدم. راستش چند وقته پیش از فرط تنهایی توی اینترنت با کسی شروع به گپ زدن کردم. اصلا فکر نمیکردم که ادامه دار بشه. من فقط قصد صحبت کردن و درد دل داشتم. راستش من هیچ چیز رو به اون آقا راست نگفتم. هیچ چیز. فقط میخواستم یه نفر باشه که باهاش حرف بزنم. از اسم و شغل و کار و خانواده و .... اما اون آقا ول نکرد هر شب پیام میداد خیلی مودب هست ما تقریبا هر شب چت میکردیم به زور شماره تماس من رو گرفت. خیلی ملاحظه کاره و هر موقع که من بگم زنگ میزنه. در نظر داشته باشین که من کلا همه چیز رو دروغ گفتم و دارم از عذاب وجدان میمیرم. میخوام ناگهانی قطع رابطه کنم اما میدونم که خیلی ناراحت میشه. راست رو هم نمیشه گفت چون بعد از دو سه ماه ... اصلا فکر میکنم که من یه مریض روانی ام که یه بنده خدا رو اینطور سر کار گذاشتم. ما همو چند بار بیرون دیدیم. بعدها متوجه شدم که او به همراه دوستاش اکثرا به یک کافی شاپ نزدیک محل کارم میان. هر روز میگم اگر منو ببینه چی کار کنم. دارم دق میکنم. دارم دق میکنم. برم پیش روان پزشک بگم سر مردم رو کلاه گذاشتم. از تنهایی دارم دق میکنم. از استرس کار و درس دارم دیونه میشم. کمکم کنین. ببخشید طولانی شد. بار اولمه توی این سایت مطلب میذارم. امیدم به کمک و راهنمایی شماهاست.

  2. کاربر روبرو از پست مفید صنوبر تشکرکرده است .

    seetareh (چهارشنبه 27 دی 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:37 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.