سلام به همه دوستای همدردی
دوست دارم مشکلم رو اینجا بگم هم خودم سبک شم هم از راهنمایی های شما کمک بگیرم
8 سال پیش تو دانشگاه یه پسری رو دیدم که با همون نگاه اول عاشقش شدم
بعد از اون هر پسری اومد پیشنهاد بده گفتم من عاشق کس دیگه ای هستم
تا بعد از یه سال شماره منو از دوستم گرفت و بهم پیشنهاد دوستی داد
3 سال با هم دوست بودیم که 2 سال اول معمولی بودیم ولی سال آخر خیلی عاشقانه شد و تصمیم ازدواج گرفتیم
ولی وقتی یه خواستگار خوب واسم اومد، یهو آقا منطقی شد،گفت من سربازی نرفتم و بدهی دارم میخوام درسم رو ادامه بدم .... نمیتونم خوش بختت کنم
منم گقتم اگه بری دیگه راه برگشت نداری واسم تموم میشی، دیگه حاضر نیستم ادامه بدم
بعد از یه هفته برگشت که دیگه باهاش بدرفتاری میکردم
خطم رو عوض کردم ولی هر وقت خط قدیمیمو روشن میکنم میبینم هر روز زنگ و پیامک میزنه با اینکه میدونه خط خاموشه
همیشه واسم ایمیل های عاشقانه میزنه و میگه نمیتونه ازم دل بکنه
الان 4 سال گذشته
همش میگه برگرد میام خواستگاری میخوام واسه همیشه با هم باشیم...
ولی وقتی جدا شدیم من منطقی شدم و عیب هایی که داشت رو بعد از جدایی دیدم
این عیب هاشه که من دوست ندارم همسر آینده ام داشته باشه
1. سیگاری بودنشه (میگه ترک میکنم )
2. مشروب خوردن
3. به خدا اعتقاد نداره (خانواده هر دوی ما مذهبی هست ولی اون اصلا اعتقاد نداره)
این چند روز خیلی باهام حرف زده که برگردم ولی اصلا نمیتونم تصمیم بگیرم
من همیشه یه زندگی عاشقانه رو میخواستم ولی میترسم این اختلاف ها برامون مشکل پیش بیاره
اون تو این 4سال عاشقتر شده ولی علاقه من کم شده
من تو این مدت با پسرای دیگه هم دوست شدم و همیشه اونارو با ایشون مقایسه میکردم هرجا هم که میرفتیم همیشه یاد اون بودم و خاطراتش یادآوری میشد
راستی هر دوی ما 27 سالمونه









علاقه مندی ها (Bookmarks)