به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 12

Threaded View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 01 مهر 97 [ 17:26]
    تاریخ عضویت
    1391-7-30
    نوشته ها
    234
    امتیاز
    6,479
    سطح
    52
    Points: 6,479, Level: 52
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    830

    تشکرشده 901 در 185 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    37
    Array

    چكار كنم كه شخصيت جديدم پذيرفته بشه؟(قبلا خيلي منفعل بودم)

    سلام
    دختري هستم ١٩ ساله.همه من را با شخصيت ارام و كم حرف و به اصطلاح مظلوم مي شناختند.طوري بودم كه توي جمع به زور دو كلمه حرف مي زدم.بعضي وقتا اطرافيانم اصلا يادشون مي رفت كه من هستم.اون موقع ها از اين شخصيتم بدم نمي اومد ولي باز دوست داشتم دو كلوم حرف بزنم.دوم راهنمايي بودم كه خواهرم كاردانيش تموم شد و از زندگي خوابگاهي خارج شدم.من دختر صبوري بودم و هميشه همه رو دوست داشتم و به بزرگترم احترام مي ذاشتم.برعكس اين خواهر كوچيكم كه بزرگ و كوچيك حاليش نمي شه.
    خواهر بزرگم از وقتي برگشت پيشمون همش عصبي بود و سر هر چي نق نق مي كرد.من هم چون صبر مي كردم و احترامشو داشتم اون ادامه مي داد.خواهرم ٩ سال ازم بزرگتره و خالم مي گه وقتي به دنيا اومدم حسوديش مي شد از من خيلي.بگذريم...
    من وارد دوران دبيرستان شدم و خواهرم هم چنان اخلاقش همونطور بود.من اصلا نه بهش فحش مي دادم نه چيزي.همه بهم ني گفتند تو چطوري تحملش مي كني.دوستام كه ازش مي ترسيدند چون اون موقع واقعا ترسناك بود.(البته بايد بگم كه الان به حرف اين خواهرم بيشتر اهميت ميدم تا خواهر بزرگارم.الان مي فهمم بيشتر كاراش به خاطر ترس از جامعه بود.چون من هم اين حالت رو الان با خواهر كو چيكم دارم)
    همه اين ها رو گفتم تا به اين جا برسم.وارد سوم دبيرستان كه شدم فشار هاي روحي زيادي به من وارد شد.خيلي اذيت شدم از يك طرف من به خواهرم اعتماد مي كردم تا به من كمك كنه بدترش مي كرد.تا اين كه صبرم لبريز شد.البته بگم قبلش هم باز عصباني مي شدم.ولي احساس مي كنم سوم دبيرستان بود كه تغيير كردم.اطرافيانم به خصوص خود خواهرم بهم مي گفتن تغيير كردي و عاملش رو دوست جديدم مي دونستند.نمي دونم درسته يا نه ولي مادر پدرم روي كاراي دوستم خيلي حساس شدند.پدرم كه ازش متنفره.البته حق هم داشتند چون رفتاراي دوستم مشكوك بود.
    الان هم باعث همه تغييراتم رو خانوادم اون دوستي شش ماهه مي دونند.من قبلا يك ادم منفعل بودم كه هر چي بهم مي گفتند بعضي وقتا از سر ناچاري قبول مي كردم و كلي دردسر واسم پيش مي اومد.به شدت هم درونگرا بودم.
    الان به كمك اين سايت رفتار جراتمندانه رو ياد گرفتم.خييييييلي كمكم كرد.هنوز درونگرا هستم ولي نه به اون شدت.در حقيقت هنوز هم تنهايي رو دوست دارم و علاقه ندارم زياد تو جمع باشم.ولي وقتي تو جمعي مي شينم ديگه مثل قبل ساكت نمي شينم.از حقم دفاع مي كنم و نميذارم منو توهين يا تحقير كنند.البته تو اين مسير يك سري سوتي هايي داد كه ممكنه حرفي رو بزنم كه منظوري نداشتم
    ولي الان اطرافيان اين شخصيتم رو نمي تونند بپذيرند.همه بهم مي گن زبون در اوردي.نامزدم ميگه بهم مي گفتن كه تو مظلومي پس اين زبونت از كجا در اومد.مادرشوهرم هم همينا رو مي گه منم با لحن شوخي گفتم ديدم مظلوما حقشون خورده مي شه پس بهتره كه حرف بزنم.
    حتى در جريان مشكلات نامزديم وقتي من حرف مي زدم و گله مي كردم مامانم گريه كرد و گفت از هر كسي توقع داشتم اين طوري حرف بزنه ولي از تو توقع نداشتم. ولي من نمي تونم ديگه تحمل كنم و همه چي رو تو خودم بريزم .چون تازگي با فشارهايي كه به من وارد مي شه قلبم درد مي گيره.الان هم با امدن مادر شوهرم(خالم)،فهميدم كه اون تو همه چيز دخالت مي كنه.منم با احترام و به روش جراتمندانه جوابش رو مي دم كه تعجب مي كنه و مي گه خونه بابات زبون نداشتي الان خونه شوهرت زبونت دراومد(با لحن شوخي البته).منم دارم گربه رو دم حجله مي كشم كه بهشون بفهمونم من در برابر فضولي و دخالتشون ساكت نمي شينم.نمي دونم درسته يا نه ولي ترجيح مي دادم جوابشون رو بدم.
    حالا هم خوشم نمي ياد هر دقيقه بهم بگن تغيير كردي،زبون در اوردي چون من بي ادبي نمي كنم.حالا من چي كار كنم.
    خداي من خداييست كه اگر سرش فرياد كشيدم به جاي اينكه با مشت به دهانم بزند،
    با انگشتان
    مهربانش نوازشم مي كند و مي گويد ميدانم جز من كسي نداري !!!

  2. 2 کاربر از پست مفید پرنده غريب تشکرکرده اند .

    پرنده غريب (یکشنبه 24 دی 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. شخصيت ناپايدار و روح و روان شكننده من
    توسط yekpesarak در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: چهارشنبه 06 شهریور 92, 14:52
  2. باورهاي غلط در مورد شخصيت
    توسط lord.hamed در انجمن شخصیت
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 11 آذر 91, 00:46
  3. چگونه شخصيت سالمي داشته باشيم؟ (2)
    توسط baran.68 در انجمن شخصیت
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: چهارشنبه 06 آبان 88, 06:21
  4. اثرات ورزش بر شخصيت
    توسط keyvan در انجمن تاثیر متقابل ورزش و روان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 اسفند 87, 12:35
  5. رازهای شخصيت شما از زبان گلها
    توسط shfa در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه 24 آذر 87, 14:17

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:21 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.