مترسک
از مترسکی سوال کردم: آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده ای؟
پاسخم دادو گفت:در ترساندن دیگران برای من لذتی بیاد ماندنی است پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی شوم!
اندکی اندیشیدم و سپس گفتم:راست گفتی!من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم.
گفت:تو اشتباه میکنی زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد!
سپس او را رها کردم در حالی که نمی دانستم آیا مرا می ستاید یا تحقیر می کند.
یک سال بعد مترسک،فیلسوف و دانا شد وچون دوباره از کنار او گذشتم دو کلاغ را دیدم که سرگرم لانه ساختن زیر کلاه او بودند.
خدایان زمین
جبران خلیل جبران







پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)