رابطه ی قبلی من خیلی خیلی کمتر از حتی یه دوستیه ساده بود.من رفته رفته عاشق کسی شدم که بنا بود پیشش کار کنم اما نشد.هر 2 یا 3 روز یکبار فقط و فقط تلفنی باهاش حرف میزدم و تو کل دوستیمون 4-5 بار باهاش بیرون رفتم که اونم تمومش با اجازه ی مادرم بود.خطایی نکردم.اون آقا در هر حال نامحرم بود و من حتی 1بار هم نذاشتم که دستش به دستم بخوره.من نمیخوام از گذشته م بگم.از اینکه در کمال پاکی و معصومیت عاشق و وابسته ش شدم و نهایتا مادر اون آقا حتی حاضر به دیدنم نشد.منم که اینو مساوی خرد شدن غرورم میدونستم حتی یه ثانیه هم برای بقای رابطه م نجنگیدم و با تموم سختی هاش تمومش کردم.که نتیجه ش 2ماه افسردگی کاملم بود.الان اگه از گذشته بگم تصور این آقا در موردم کاملا خراب میشه.تو اینجور مواقع آقایون بدترین حالتو متصور میشن که در مورد من صدق نمیکنه.اگر هم از دوست سابقم بپرسن مطمئنم که کلامی حرف نمیزنه چون به اخلاقیات کاملا پایبنده.از طرفی حسی مثل عذاب وجدان به سراغم میاد که همسرم باید در جریان امور گذشته ی زندگیم باشه.
به صورت کلی اگه بخواین نظر بدین اختلاف سنی 8سال مشکل ساز نمیشه؟