قبول دارم لحن من گاهی خیلی بد می شه . به قول شوهرم اصلا مثل خانوما نیست .
اصلا اهل قربون صدقه رفتن و ناز کردن نیستم .
من با پسرا بزرگ شدم (دوستان خانوادگی و فامیلای هم سن من همه پسر بودن . سه تا دایی و عموی با 5 سال اختلاف سنی دارم که خیلی باهاشون صمیمی هستم ، خواهر ندارم یه برادر کوچیکتر دارم و رابطمم با بابام بهتر از مامانم بوده و هست ).
کلا پسرونه بار اومدم . به جز روز عروسی ام هیچوقت دامن و کفش پاشنه بلند نپوشیدم و ندارم !
تفکراتم مردونست . کارای مالی خونه با منه . مدیریت تمام پولها و وامهامون با منه . هر دو تو بانکیم ولی من پیگیر می شم و وام می گیرم . من نگران نرخ ارز و سکه هستم . من موعد چکهامونو می دونم و برنامه ریزی می کنم که چطور پاسش کنیم .
باورتون می شه داشتیم یه معامله 170 میلیونی می کردیم ( توی شیش و بش بودیم که بخریم یا نخریم ) .تو بنگاه بابام که می گفت خودتون می دونید شوهرمم می گفت هر چی تو بگی ! ( یعنی در لحظه باید یه تصمیم میلیونی می گرفتم ) آخرش کلی سبک سنگین کردم اونو نخریدیم . به جاش رفتیم با هماهنگی من چندتا زمین دیدیم و دو قطعه زمین خریدیم . روز معامله شوهرم اصلا دسته چکشو نیاورد (یادش رفت !). من چک کشیدم .
می دونید منظورم چیه می خوام بگم بی خیاله . می مسئولیته . شاید چون من همه چیزو به عهده گرفتم اون ول کرده . ( تقصیر خودمه نمی تونم بی خیال شم )
گاهی غبطه می خورم به اکثر خانوما که چقدر بی خیال فقط خرج می کنن و خوش می گذرونن . آرامش دارن .
ببخشید که اینقدر زیاد می نویسم . آخه اینجا تنها جایی که من می توم درد دل کنم .![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)