آقای محمد باور کنین تنها چیزی که الان دلم میخاد انجام بدم اینه که شما گفتین.دلم میخاد یه مدت تنهاش بذارم تنها بمونم.اگه دوسم داشته باشه میفهمه و برمیگرده
باور کنین بخدا قسم من خیلی کارا براش کردم از همون دوران دوستیمون مادی و معنوی هر کاری تونستم براش کردم و خودش همیشه میگه هرچیزی که بدست اوردم بخاطر وجود توئه
اما قدرم رو نمیدونه.
مثلا دیشب سر اینکه خونه رو گذاشته بود فروش و پیگیر نمیکرد بحثمون شد قضیه هم این بود که دو هفته اس قراره بره دنبال بنگاهها و قیمت کنه و خونه رو بسپاره به چندتاشون اما پیگیرش نبود وقت داشت مثلا دیشب برده بود ماشین رو تعمیرگاه برگشتنی یادش انداختم(حواس پرته) که کاش میرفتی به بنگاههام سر میزدی گفت ولش کن فردا تعطیلم میرم منم گفتم ناراحتم میکنی( چون احساس میکنم اهمیت نمیده و مهم نیست که زودتر بریم سر زندگیمون)اونم داد زد به تو ربطی نداره هر کاری بخام میکنم تو حق نداری دخالت کنی (البته بگم که خودش میدونه که چند ساله فقط من دارم به سر و سامون گرفتن زندگیش کمک میکنم خونوادش هیچ کمکی بهش نکردن یه ماشینی که الان داره اگه من باهاش حرف نمیزدم که دنبال حق و حقوقت از کار شراکتی با بابات باش اونم الان تو دستش نبود)اصلا رفتم سپردم قرار نیس به تو بگم همش گیر میدی و من همش باید بشینم با تو مشکل حل کنم.من از ناراحتیم حتی یه کلمه حرف نزدم گفتم مگه چی گفتم چیکار کردم چن هفته اس اصلا حرفی زدم که تو بخای مشکل حل کنی؟؟(بعد اون قضیه همش دارم با قربون صدقه رفتن رفتار میکنم هیچ مشکل و حرفم رو بهش نمیگم)
بعدم گوشی رو قطع کرد زنگ زدم جواب نداد منم دیگه پیگیرش نشدم.اگه قبلنا بود حتما دوباره باهاش تماس میگرفتم چون دوس نداشتم ناراحت گوشی رو قطع کنیم اما الان دیگه برام مهم نبود.
اون یه عروسک کوکی میخاد که از صب کوکش کنه بخنده تا شب که خودش خاموشش میکنه.به هیچ چیز و هیچ کاری حرف نزنه پیگیر نباشه.
من الان نگرانتر از همیشه ام اون منو از زندگی کردم انداخته.
چیکار کنم؟
روژان جان از شمام ممنونم و میدونم که حرفتون درسته اما باور کن اشتیاقم شده صفر









علاقه مندی ها (Bookmarks)