من واقعا گیج شدم نمیدونم باید چیکار کنم و از کجا شروع کنم من هم ایراداتی دارم و منکر این نیسیتم ،
همسرم فکر میکنه اگه به حرف من گوش بده من روم زیاد میشه و دیگه افسار زندگی رو داده دست من احساس میکنه که اونوقت من واسش تصمیم میگیرم در صورتی که من شخصا از مردی که بخواد براش تصمیم گرفته بشه خوشم نمیاد من فقط میخوام نظرم رو بگم یا گاهی هم به دل من راه بیاد همیشه نظر نظر اون نباشه همینطور که من از یک سری دوست داشته هام میگذرم اون هم بگذره ما هر کدوممون فکر میکنیم که فقط (من) دارم کوتاه میام برای تو و این یه ناراحتی ایجاد میکنه ... میخوام تو زندگیم پیشرفت داشته باشم دوست دارم یه جای دیگه زندگی کنم ولی نمیتونم همسرم رو راضی کنم ... واسه بچه دار شدنم هم من میخوام بعد از بچه دار شدنم هم برم سر کار ولی همسرم می گه نه البته دیشب یه ذره کوتاه اومد گفت که تا وقتی بچه دو سالش بشه نرو بعدش برو باز هم این بستگی به شرایط اون موقع داره ... من نمیتونم تو خونه بنشینم مخصوصا اگه محل زندگیم تغییر نکنه








علاقه مندی ها (Bookmarks)