سلام
<strike> ببین عزیزم با توجه به تجربه خودم من میگم همسرت بیماره...</strike>
ویرایش : فرشته مهربان >>> این نوع راهنمایی باتوجه به تجربه ای که در ذیل ارائه شده دقیقاً خطای مشاوره ای انتقال متقابل هست . لطفاً تاپیک آفت های احتمالی در کار مشاور را مطالعه فرمایید .
همسر من اوایل زیاد بروز نمیداد ولی بعد شوک عصبی که از مرگ پدرش بهش وارد شد افسرده شد وبعد یه مدت گوشه گیری شروع کرد به گیر دادن به من.
همسر منم مهربونه بینهایت......اما این مریضی لعنتی بلایی سرش اورد که نگو.
وقتی بهم گیر میداد وازم میخواست اقرار کنم با فلانی در چه حد رابطه دارم من میزدم زیر گریه والتماس میکردم بس کنه .فکر میکردم بهترین کار همینه ولی الان میگه اون موقع میخواستم بجای گریه محکم بگی که بیگناهی.....
نمیخوام بترسونمت ولی بدون بدون درمان این مشکل ممکنه بدتر شه.
همسرم بعد از درمانش با گریه تعریف میکرد که چقدر زجر میکشیده از زدن اون حرفا ولی دست خودش نبوده.
میگفت که سه شب وقتی خواب بودی اومدم با چاقو سرتو ببرم ولی چون علی بغلت بود بیخیال شدم.......
تو رو خدا حالا نترسی ولی یکم واسه درمونش اسرار کن اونم نه مستقیم وبا محکوم کردنش بلکه اروم وغیرمستقیم
هرجور شده بکشونش پیش روانشناس حتی اگه یه مدت مجبور شی خودتو بزنی به افسردگی و خل وچل بازی
میدونم چقدر فشار روته واقعا درکت میکنم
امیدوارم هرچه زودتر مشکلت حل بشه![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)