سلام به همگي ممنون از راهنمايي تون ولي من كه گفتم ديگه دخترم رو نميزنم من خيلي از اوايل بهتر شدم به سر و وضع خودم ميرسم به دكور خونه به بچه ها لباساي شوهرم حتي چند بار هم شوهرم رو بوسيدم خلاصه سعي كردم خونسرديم رو حفظ كنم و راهكارهاي دوستان رو به كار ببندم خودم راضييم حداقل حس خوبي دارم شوهرم هم خيلي رفتارش عوض شده مهربون شده البته تو يه سايتي خوندم مهربون شدن يك دفعه اي خودش نشونه اينه كه يه چيزي رو پنهان ميكنه هر وقت ميره اون شهر برام لباس ميخره بعد هم خودش نظر ميده كه كدومش تو تنم قشنگتره كاري كه قبلا اصلا نميكرد يا اينكه ازش ميپرسيدم شب ميياد يا نه ميگفت اگر ميخاي تا بييام ولي كلي كار دارم در صورتي كه قبلا اگه ميپرسيدم داد و بيداد ميكرد خلاصه خيلي داره نرمش به خرج ميده من خوشحالم از اين بابت ولي باز هم شكم رو دارم و نميتونم مثل قبل اعتماد كنم شوهرم هم به هر بهانه اي ميگه تو به من شك كردي گفتي ميرم دنبال زن يا ميگه كي به من نگاه ميكنه من و تحويل ميگيره وگر نه من از خدامه همين كه تو من رو خاستي من بايد خدا رو شكر كنم و پات و بذارم رو سرم ولي خب با اين وجود نه راضي شد پيش مشاور بيياد نه كارتاي بانكي رو بده به من !!!راستي اين آخر هفته اي خونه موند و خودش پيشنهاد داد برا آخر هفته بعد بريم يه جايي بگرديم البته خب يه روز وسط هفته رفت . اوضاع بهتر شده ولي من باز نميتونم اعتماد كنم








علاقه مندی ها (Bookmarks)