سلام.آره همگی موافق بودند اخه من از هر لحاظ از اونا بالاتر بودم.

تا یک سال هم همه چی خوب بود تا اینکه شوهرم از تهران اومد به شهرستان و در کنار خانوادش موند و این باعث شد اونا دخالا کنند البته من تقصی رخودش میدونم مرد که نباید دهن بین باشه.

اره راست میگی من اوایل ازدواج یعنی دو سال اول اصلا بلد نبود با سیاست رفتار کنم اونم همین طور. ولی حالا خیلی خوبم.اصلا وقتی دعوا میکنه هیچی نمیگم و و میرم تو اتاق تنهایی گریه میکنم.خوب دلم میشکنه.

همش میرم غسل صبر میکنم برا همین صبرم زیاد شده.
خیلی صبورم من.همه میگن تو چقدر صبر و تحمل داری.
ولی خوب منم یه زنم احتیاج دارم مردم بهم محبت کنه منو ببوسه.عاشقم باشه.
با هام حرف بزنه.
دیروز رفت تو اتاق با تلفن با همکارش حرف بزنه و اینقدر اهسته صحبت میکرد که خودش هم به سختی حرفاش رو میشنوید.
برای اینکه من نفهمم.
منم رفتم در اتاق رو بستم تا بتونه راحت با همکارش حرف بزنه.
خیلی سخته ادم تو خونه خودش احساس غریبی بکنه.
خواهر شوهرم هم متاهل هست .و شوهرم تک پسر نیست.
در ضمن من قبل از این اتفاقا همه روزای مادر رو برای مادرش خودم کادو میگرفتم.
خحانواده شوهرم و خودش خیلی بی چشم و رو هستند.
واقعا برا خودم متاسفم
و برای مادر و پدرم که به خاطر انتخاب نادرست من الان دارن غصه میخورن.