سختی آنجا آغاز می شود که به علت تربیت های احساسی و جمعی و قبیله ای در این بخش از جغرافیا ما حد و مرزها را تفکیک نمی کنیم .
و نکته ی مهم تر اینکه فرض بگیر که متاثر از یک تربیت جمعی غلط هستیم ( که هستیم .....وامصیبتا !) وقتی با این غلط روبه رو شدیم و عواقب آن را نیز دیدیم . چه باید کرد ؟
به بهانه ی سخت بودن ( و در اصل به دلیل سود و منفعت داشتن فردی در نوع نوازش گیری و مهم تر از همه نوعی سرگرمی ) به کارهای شگفت انگیز ادامه می دهیم ؟
خواهر تو فقط یک انسان هم خون است . از یک پدر و مادر متولد شده اید و منابع اشتراکی با هم دارید . در نتیجه همه ی داشته ها و نداشته های شما دو نفر تداخل مرزی نمی یابد .
دقت کن از خودت مثال می زنم
با چه ظرافتی می خواهی از مرزها و اقلیم فرمانروایی و منافع شغلی خودت (محیط کار و......) دفاع کنی ؟( فردیت خودت را ببین و دقت کن )
اما به منافع احساسی که می رسی از حد گذر می کنی و به خودت اجازه ی "انالیز" شخصیت و هویت خواهرت را می دهی . ( و استناد می دهی به شناخت جمعی از ایشان - همان تربیت و باور مندی قومی قبیله ای....- همه همین را در مورد او می گوید من تنها نمی گویم ! )
در نتیجه اسطوره ی عزیزم از قلمرو خودت دفاع کن و به قلمرو او نیز احترام بگذار چون او نیز چون تو اسطوره ای است که نیازمند قلمرو خویش است وطبیعی است که چون تو از این قلمرو دفاع می کند .
اینگونه وبا این تعریف شاید بهتر بتوانی درک کنی که چگونه این مرزها را برای دو اسطوره و قلمروهایشان تفکیک کنی .








علاقه مندی ها (Bookmarks)