سلام
من مدتیه فقط با یه جرقه کوچیک فکر خواستگارای گذشته همش میاد تو ذهنم، بعضی وقتا به حدی که مث یه آدم بی قرار دور خودم میچرخم و نمیتونم تمرکز کنم یا کارمو انجام بدم و برای اینکه خلاص بشم، باید هربار با خودم خصوصیاتشونو مرور کنم و به خودم بقبولونم که مورد مناسبی نبوده، و البته گاها هم پیش میاد که نتیجه عکس میده و در نتیجه این بررسی های بی مورد، من بدتر ناراحت میشم

بعضی وقتا هم که با مامانم صحبت این چیزا میشه، اگه نتونم خودمو کنترل کنم، از دهنم میپره و میگم نظر من برای شما مهم نبوده و همیشه فقط خودتون نظر دادید، مامانم از این حرف خیلی ناراحت میشه و من دوست ندارم ناراحتش کنم

میخوام این مسائل برام حل شده باشن و لازم نباشه تا همش با خودم مواردو مرور کنم تا یادم بیاد