به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 61

Threaded View

  1. #30
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: می خوام برگردم خونه پدرم ..ی مدت کوتاه

    عزیز

    به طور جدی روی این احساست کار کن . این افکار در زمین احساساته ، بکشونش به زمین عقل و اونجا این افکار را در بوته نقد و استدلال قرار بده و می بینی که با یک تحلیل شناختی و منطقی این افکار میره کنار و نگاهت عوض میشه .

    اینجا هم یک میان پرده برای نمونه برات میارم تا الگویی باشه برای اینکه بدانی چه باید بکنی .


    میان پرده :


    نازنین یاد حرفهای شوهرش افتاده ، خود بخود بغضش میگیره ، خودشو مظلوم می بینه ، برای خودش ناراحته و اشکه که از چشماش جاری میشه و ....

    یهو به خودش میاد می بینه ، وای چقدر زمان گذشته و من غرق بودم و اصلاً نفهمیدم چطور گذشت . نازنین میخواد بره دنبال کاراش اما .......

    بهتره لحظاتی مکث کنه و به خودش بگه ، که چی ؟ ، نشستی کلی به حال خودت گریه می کنی که چرا همسرت اون حرفها را زد ، مگه مهم بود اون حرفها؟ ..... اینو میگه اما واقعاً براش مهمه ...... اینجاست که باید دست خودشو توی دستش بگیره و بگه نازنین بیا ببینیم اصلاً این حرفها چرا باید اینقدر تو را ناراحت کنه ؟ آیا تو می تونی طوری باشی که به این حرفها بخندی چه برسه به ناراحت شدن ..... لحظاتی مکث و ... نازنین میگه ،مگه میشه ... این حرفها دل منو سوزوند ، آخه مگه من چکار کردم ، مگه گذشته من چیه که اون باید این حرفها رو بزنه . چرا باید ، اگر فلان و ....... بزار نازنین درد دلاشو بگه .... اما بیشتر از چند لحظه نباید اجازه داد خلوتش با خودش به درد دل ( مرثیه سرایی احساسی ) بگذره ، باید بشینه و با خودش جلسه تشکیل بده .....:

    موضوع جلسه >>> ناراحتی نازنین از یک مشت حرف نامربوط از شوهرش راجع به گذشته

    عقل >>> حرف نامربوط که ناراحتی نداره مگه نمیگی نامربوطه ...

    احساس >>> چرا ناراحتی نداره ، غرور من شکست ، رو سر من منت گذاشته شد . توهین بهم شده . چرا ، چرا ... اتفاقا مهمه و ناراحتی داره .

    عقل >>> چی گفت مگه ، از کدوم حرفش بیشتر دلت سوخت .

    احساس >>> که گفت همه بهم گفتند با کسی که گذشته ای داره ازدواج نکن .

    عقل >>> گذشته ای داره یعنی چه ؟

    احساس >>> یعنی نامزدی به هم خورده من

    عقل >>> مگه دنیا به آخر رسیده ؟، این اتفاق مگه برای کسای دیگه هم پیش نیامده ؟ مگه برای بهار شادی هم پیش نیامده ؟

    احساس >>> چه ربطی داره

    عقل >>>> ربطش اینه که چرا واکنشها متفاوته ، یکی از آن واقعه میگذره و خودشو شارژ روحی میکنه و دیگه انگار نه انگار اتفاقی افتاده تا جایی که اگر کسی یاد آوری کنه ، نه تنها نارحت نیست بلکه به شوخ و شنگی ، و ابراز خیرات آن می پردازه . یکی تا عمر داره اون ماجرا را باخودش میکشونه و هروقت یادش میافته دلش به حال خودش کباب میشه .

    احساس >>> خوب دومی حق داره ...

    عقل >>> نه ، حق نداره وجودش را اینگونه آزار بده

    احساس >>> اصلاً کسی منو درک نمیکنه .

    عقل >>> درک حال تو اینه که دست از سر نازنین برداری تا من دو کلوم حرف حساب باهاش بزنم .

    عقل نازنین بر منبر تحلیل سوار میشه . اول داشته های نازنین را یادآوری میکنه ، بعد تجربه های خوبی که از آن ماجرا به دست آورده را ووووو

    عقل >>> نازنین مگه تو به خودت شک داری ، مگه با آن واقعه چیزی از ارزشهات کم شده ؟

    چرا تو فکر می کنی که اینجوری دیگه شایسته نیستی ؟ چرا فکر می کنی تو مقصر بودی ؟ چرا تصور می کنی با این گذشته دیگه اعتبار نداری ؟ اصل اعتبار تو ، در درون تو و نسبت به خودته ..... تو این اعتبار را باور نداری ؟
    تو از خودت بابت اون گذشته خجالت می کشی ؟ مگر چه کردی ؟ چه کاری از تو برمیامد و تو نکردی


    فعلاً همین مقدار بس هست . و ... اینگونه با تحلیل شناختی نگرشت را نسبت به خودت عوض کن . حتی بهتره از یک مشاوره حضوری کمک بگیری .


    حالا با همسرت اینگونه وارد صحبت شو :


    .

  2. 9 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (یکشنبه 19 آذر 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. احساس میکنم همسرم خیلی درگیری فکری داره وتحت فشار کاریه.میخوام کمکش کنم
    توسط آناهیتا۲۷ در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 08 آذر 96, 13:08
  2. قد کوتاه اخه چرا خدا
    توسط mahmoud777 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: یکشنبه 08 دی 92, 11:14
  3. کبوتر با کبوتر، باز با باز
    توسط lord.hamed در انجمن سایر مقالات ازدواج
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 فروردین 92, 16:06
  4. می خوام برگردم خونه پدرم ..ی مدت کوتاه
    توسط نازنین آریایی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 60
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 آذر 91, 17:02
  5. چیکار کنم که دوتامون از زندگی راضی باشیم؟
    توسط saher در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 شهریور 91, 13:38

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:42 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.