دوسال با هم صحبت میکردیم
فقط تلفنی یعنی اگه چیزی هم باید می دونستم تنها راهم تلفن بود
به هر بدبختی بود عقد کردیم اما الان میبینم نمی تونم تحملش کنم
رفتارهایش بسیار بده (از نظر من)
من در خانواده ای تحصیل کرده بزرگ شدم و خودم هم در محیط درس و دانشگاه موقعیت بسایر تا بسیار خوبی دارم
شوهرم هم از خانواده ای سر شناس است اما بر خلاف خانواده من بیشتر اهل تجارت و کار هستن و دارای وضعیت مالی بسیار خوب
اما اما اما این دو قشر قابل جمع بستن نیستند........................
خسته شدم خسته
هر شب کارم گریه ست به حدی که همه دوستانم متوجه تغییر رفتار من شدهاند
دوستش دارم و بسیار هم سعی میکنم اخلاقیات خانواده و خودم رو بهش
یاد بدم اما دیگه احساس می کنم توان ندارم
من اون دختر شاد و موفق کارم شده در تنهایی اشک ریختن
ایا طلاق راه منه؟؟؟؟ اما می دونم این راه شدنی نیست کمکم کنید درمانده شدم