چه جالب!!!!!
با پست حامد عزیز و فرشته مهربان پرت شدم تو دوران کودکی....
یادمه ظهرهای تابستان مادرم با اجبار میخواست ما بخوابیم من اصلا خوابم نمیبرد!!!!
روی قالی دست میکشیدم و با کرک قالی کلی شکل درست میکردم مثلا آدمک... و توی ساعات مثلا خوابیدن باهاشون بازی میکردم....
باور کنید اون اسباب بازی های کرکی از صد تا اسباب بازی های رنگی و شیک بهتر بود..
منم گاهی برای دوران کودکی دلم تنگ میشه برای اطمینان خاطرش... برای نگران نبودنش...برای نداشتن هیچ غم بزرگی...برای درست کردن گلوله کرکی....
حامد عزیز منم رگه غم رو تو پستت دیدم و همین جا برایت سرخوشی و شادی آرزومندم
از فرشته مهربان هم بابت پست پرامیدش ممنونم![]()








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)