سلام دوستان خوب
به خاطر خیانت 2 باره همسرم که به صورت تلفنی با یه نفر دیگه در تماس بود و مطمئن شدنم به اینکه دیگه همسرم از نظر عاطفی به من تعلق خاطر نداره رفتیم و توافقی از هم جدا شدیم . الان روحیه مناسبی ندارم و کمتر از یه هفته است که از این اتفاق شوم می گذره . تصادفی با این سایت اشنا شدم و از اونجایی که دلم به شدت گرفته هست و میخواستم یه جایی خودم رو خالی کنم اومدم اینجا و گفتم این چند جمله رو بنویسم . راستش فکر میکنم هنوز هم به عمق فاجعه بوجود اومده و گرفتاری های احتمالی اینده درک درستی ندارم فقط میتونم اینو اقرار کنم که طلاق واقعه ای نیست که بشه بهش به شکل مطلق و مجرد نگاه کرد و مثلا بگیم خانومها بیشتر متضرر میشن و از این حرفا ... من که از طرف خودم نگاه می کنم می بینم که به نظرم بیشتر ضرر کردم . همه چیزم رو از دست داده می دونم . تنها پسرم و امید به اینده ای که با خوش باوری به یاس و نیستی مبدل شد. شخصیت کاری و موقعیت و ابروی شغلیم خدشه دار شد دوستانم اگه از این ماجرا خبردار بشن نمیدونم چه جوری بهم نگاه میکنن . و احتمالا باید از اونا هم طلاق بگیرم . مطمئنم خونواده همسرم با اون ضعف جایگاه اجتماعی که دارن کمتر از من ناراحتند اخه اونا با طلاق کاملا مانوسند و سابقه دارن ولی تو خونواده ما تا حالا نبوده . از اونایی که درد مشترک دارن یا داشتن و همینطور مشاورین خوب سایت می خوام چطور با این واقعیت کنار بیام ....
ممنون میشم راهنمایی کنید .







. شخصیت کاری و موقعیت و ابروی شغلیم خدشه دار شد دوستانم اگه از این ماجرا خبردار بشن نمیدونم چه جوری بهم نگاه میکنن . و احتمالا باید از اونا هم طلاق بگیرم . مطمئنم خونواده همسرم با اون ضعف جایگاه اجتماعی که دارن کمتر از من ناراحتند اخه اونا با طلاق کاملا مانوسند و سابقه دارن ولی تو خونواده ما تا حالا نبوده . از اونایی که درد مشترک دارن یا داشتن و همینطور مشاورین خوب سایت می خوام چطور با این واقعیت کنار بیام ....

علاقه مندی ها (Bookmarks)