در سال 1817 زمانيكه » اتوفون بيسمارك«۱ در مجلس پروس (آلمان قديم) نماينده شد، سي ودو سال سن داشت و هيچ دوست و پشتيباني نداشت. اوبراي كسب حمايت از بين گروه هاي مجلس هيچكدام از گرو ه هاي مجلس را انتخاب نكرد، بلكه در كمال تعجب پادشاه فردريك ويليام چهارم را برگزيد. انتخاب عجيبي بود، زيرا قدرت پادشاه از تمام گروه ها در مجلس كمتر بود.
پادشاه مردي ضعيف و بي ثبات و در حقيقت بي اراده بود و بيسمارك در همه موارد متضاد او بود. با اين وجود شب و روز در دربار به سر مي بردو در اين انديشه بود كه از اين موقعيت به نفع خود استفاده كند ..
زمانيكه ساير نمايندگان، به خاطر سياستهاي غلط شاه به او اعتراض كردند، تنها بيسمارك از او طرفداري كرد. پس از گذشت سالها در سال 1851 بيسمارك به عنوان يك وزير در كابينه پادشاه انتخاب شد.
اوكه براي خدمت به دربار رفته بود، پادشاه را متقاعد كرد تا به او اختيار سازماندهي يك ارتش را بدهد، تا در برابر آزاديخواهان بايستد و شاه دقيقاً همانكاري كه بيسمارك مي خواست انجام داد.
او از پادشاه فردريك خواست تا قاطع باشد و با غرور حكومت كند. بيسمارك به آرامي قدرت پادشاه را دوباره زنده كرد، تا جائيكه حكومت او قدرتمندترين نيرو در پروس شد.
در سال 1861 زمانيكه پادشاه فردريك مرد، برادرش ويليام سلطنت را به عهده گرفت. ويليام به شدت از بيسمارك متنفر بود و تصميم نداشت كه او را نگاه دارد. اما او نيز در همان موقعيت برادرش گرفتار بود، دشمنان زيادي كه مي خواستند قدرت را از او بگيرند.
ويليام تصميم گرفت از سلطنت كناره گيري كند زيرا احساس مي كرد كه قدرت مقابله با اين موقعيت مخاطره انگيز را ندارد. اما بيسمارك به كمك او آمد و جاي خود را پيش شاه باز كرد.
در كنار پادشاه جديد ايستاد، به او قدرت داد و به او اصرار كرد تا قاطعانه عمل كند.
پادشاه به تدابير جنگي قوي بيسمارك وابسته شد. براي سركوب كردن دشمنان و با وجود تنفري كه از او داشت، بيسمارك را نخست وزير كرد. آن دو اغلب بر سر مسائل سياسي كشمكش داشتند. بيسمارك مصمم بود. اما شاه متوجه وابستگي اش بود. هر زمان كه نخست وزير تهديد به استعفا مي كرد، ويليام تسليم او مي شد و در واقع بيسمارك بود كه سياستش را اجرا مي كرد.
سالها بعد، كارهاي بيسمارك به عنوان نخست وزير پروس موجب شد كه ايالتهاي متعدد آلمان به يك كشور واحد تبديل شود. حالا بيسمارك در مقابل پادشاه به خودش اجازه داده بود كه تاج و تخت امپراطوري آلمان را به دست گيرد. در واقع او بود كه به اوج قدرت رسيده بود. به عنوان مرد دست راست امپراطور، صدراعظم امپراطوري و شواليه پادشاه، همه گونه وسايل اعمال فشار را به كار مي گرفت.
-------------------------------
تفسير
بيشتر سياستمداران جوان و جاه طلب به چشم انداز سياسي 1840 آلمان كه سهمي در ساختن برترين قدرت داشته، نگاه مي كنند. بيسمارك ديده بوكع در جهان قدرتمنداني وجود دارند كه مي توانند احمق باشند. آنها شما را نابود خواهند كرد، درست همانطوريكه حاكم ونيز كنت كارماگنولا را نابود كرد.
اگر رؤساي شما قوي باشند، به شما وابسته نخواهند شد. اگر جاه طلب هستيد، بهتر است كه در يك سازمان درجستجوي مديران ضعيفي باشيد كه بتوانيد آنها را وابسته خود كنيد. شما قدرت، هوش و اراده آنها خواهيد شد.
چنانكه آنها بخواهند از شر شما خلاص شوند، همه چيزشان خراب خواهد شد.
دنيا را نياز مي چرخاند. بيشتر اوقات مردم كاري را انجام مي دهند كه مجبور به انجام آن شده باشند.
اگر شما در ديگران نيازي ايجاد نكنيد در اولين فرصت كنارزده خواهيد شد. ولي اگر قوانين قدرت را درك كنيد و ديگران را براي سعادتشان به خودتان وابسته سازيد و مانند بيسمارك با ضعف آنها مبارزه كنيد، اين شما هستيد كه بر جاي خواهيد ماند.







پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)